X
تبلیغات
دوستانه ی دوستانه
دوستانه ی دوستانه

روانشناسی و مشاوره
 
 
فاطيما

من همان قاب تهي خسته و بي تصويرم
كه براي تو و تصوير دلت مي ميرم


برای کسی که عاشقانه دوستش دارم
ديشب در تنهايي خودم به روزهايي که تو نبودي به روزهايي که آمدي به شبهاي با تو بودن و به شبهاي زجرآور بي تو بودن انديشيدم مرا ببخش براي دوست داشتن و همه عاشقيم..
در خلوت با ياد تو بهانه گيريهاي زخم دوريت را با مرهم نوشتن دلداري ميدهم
مينويسم ...
براي تويي كه بين من و تو هزاران افسوس وفاصله است و آن فاصله چیزی نيست جز نداشتن تو
نداشتنت ، نداشتني بزرگ تر از همه نداشته هايم همواره به مانند گرزي سهمگين با بي رحمي هر چه تمام تر قلبم را ميشكند
نداشتنت شايد علتي جز نداشته هايم نيست چرا كه هر آنچه را كه ندارم در تو ديده ام
آري تو همه هستي و من هيچ نيستم ، ونميدانم كه نيست بودن من دليل اين همه كشش به سوي هستي توست يا
همه هست بودن تو ؟
دوستت خواهم داشت اي تنها بهانه من


 

موضوعات

روانشناسی

عمومی

عاشقانه

جملات کوتاه

فالنامه

سرگرمی

sms

 

پیوند ها

روزهاي ترك سيگار

موسسه حقوقی چتردانش

 

مطالب اخير

4 گام تا داشتن زیباترین اتاق پذیرایی

وای ! چرا این‌ قدر زشتم ؟ روانشناسی,خودزشت‌انگاری, زشت‌انگاری

7 باور غلط درباره روانشناسان

احساس‌های مثبت، عامل رشد و شكوفایی فردی

فرا روانشناسی

بدبینی

بیان احساسات

دلبستگی

هدف گزینی

انرژی مثبت

 
 

4 گام تا داشتن زیباترین اتاق پذیرایی

   برترین ها: همه هر وقت بخواهند تغییری در خانه بدهند، سراغ وسایل تزیینی می‌روند و چند وسیله جدید به خانه اضافه می‌كنند، اما تجمع این وسایل بعد از مدتی خانه را زشت خواهد كرد.خیلی وقت‌ها لازم است برای متفاوت‌بودن، یك تغییر اساسی در چیدمان اتاق بدهید.  برای اینكه این تغییر درست همان چیزی باشد كه باید باشد، فقط كافی است یك‌بار دیگر درست به همه‌چیز نگاه كنید و بعد تصمیم بگیرید. با رعایت این اصول، اتاق پذیرایی شما به درست‌ترین شكل ممكن متحول خواهد شد.


ادامه مطلب

یکشنبه بیست و دوم مرداد 1391 |

 

وای ! چرا این‌ قدر زشتم ؟ روانشناسی,خودزشت‌انگاری, زشت‌انگاری


جلوی آینه می‌رود، خودش را نگاه می‌كند و غم دنیا در دلش جا می‌گیرد: «چرا زشتم؟ چرا بینی‌ام این شكلیه؟ كاش چشم‌هام درشت‌تر، گونه‌هام پرتر و مژه‌هام بلندتر بود، كاش... .»
این اما و اگرها برای كسانی كه از نظر دیگران نقصی ندارند، ولی خودشان فكر می‌كنند زشتند، تمامی ندارد. آنها بتدریج اعتماد به‌نفس خود را از دست می‌دهند و دچار استرس می‌شوند.
دكتر محمدرضا خدایی‌ روانپزشك و استاد دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی می‌گوید:‌ این افراد دچار خودزشت‌انگاری یا اختلال بدریختی بدن هستند. آنها واقعا از نظر ظاهری مشكلی ندارند و درواقع ذهنیت‌شان مشكل دارد، بنابراین حتی اگر بهترین جراحی زیبایی هم برایشان انجام شود، هرگز از نتیجه راضی نخواهند بود. البته این بیماران درمان می‌شوند، به شرط آن‌كه تحت رفتاردرمانی قرار بگیرند.

ادامه مطلب

یکشنبه بیست و دوم مرداد 1391 |

 

7 باور غلط درباره روانشناسان

روانشناسان هم همچون دیگر مردم عصبانی می‌شوند، اما از شیوه‌های سالم برای ابراز آن بهره می‌گیرند.
در بین عامه مردم باورهای غلطی شكل گرفته كه تعدادی از این باورها ناشی از اعتقاد غلط گذشتگان و تعدادی از آنها ناشی از فقر دانش و میزان همنوایی بالا در میان مردم است كه البته این باورهای غلط در زمینه های گوناگون به چشم می خورد و زمینه ساز بسیاری از كج اندیشی ها و تصمیم های غلط در زندگی بسیاری از ماست.
وقتی عامه مردم درباره همه چیز و خارج از حیطه تخصص خود حكم صادر كنند، بستر بی اعتمادی فراهم می شود.

 
- روانشناسان عصبانی نمی‌شوند! در باور فوق، ما به كلمه هیچ وقت برمی‌خوریم كه یك كلمه مطلق است و این خود اولین نكته منفی درباره این باور است. چون درباره خصایص روانی و هیجانی انسان‌ها هیچ كلمه مطلقی نمی‌‌توانیم استفاده كنیم، چون انسان موجودی بسیار پیچیده، متفكر و انتخاب‌گراست. ضمن این كه عصبانیت جزو مكانیزم‌های متعادل‌ساز روان‌آدمی است كه توسط خداوند در ذهن انسان‌ها به ودیعه نهاده شده است ،چرا كه اگر همین عصبانیت وجود نداشت انسان به مثابه دیگ بخاری بودكه سوپاپ اطمینان نداشت و بنابراین پس از گذشت چندین ساعت از كار این دیگ بخار ،ما شاهد انفجار این دیگ می‌بودیم.

و مهم‌تر از همه این كه اگر خشم و عصبانیت به هر دلیلی ابراز نشوند خود می‌تواند زمینه‌ساز كینه، نفرت، دشمنی و انواع و اقسام بیماری‌های روانی و جسمانی در آینده شود كه به مراتب بدتر از ابراز خشم به‌وجود آمده در آن موقعیت مشخص است. بنابراین چگونه می‌توان انتظار داشت كه یك روانشناس كه خود به خوبی از عملكرد این فعالیت در ذهن و بدن خویش آگاه است خشم خود را فروخورد تا به او مهر تأیید روانشناس زبده را بزنند. در حالی كه او قادر است با مكانیزم‌های دفاعی پخته و پیشرفته همچون شوخ‌طبعی باور فوق را به این شكل اصلاح كند.

روانشناسان هم همچون دیگر مردم عصبانی می‌شوند، اما از شیوه‌های سالم برای ابراز آن بهره می‌گیرند.


2 - خودشان دیوانه‌اند!
این هم یك باور غلط شایع در میان مردم است كه به هیچ عنوان علمی و منطقی نیست، چرا كه اگر ما بخواهیم یك حكم كلی در ارتباط با گروهی از مردم بدهیم نیازمند آنیم كه تحقیق علمی در سطحی وسیع انجام دهیم و با انجام روش‌های آماری ادعای فوق را اثبات كنیم.


همانطور كه یك مكانیك اتومبیل هنگامی كه خودرواش در معرض نقص فنی احتمالی قرار دارد زودتر از دیگر افراد مطلع می‌شود این قاعده در ارتباط با روانشناسان نیز صادق است، چرا كه آنان به دلیل آگاهی از بیماری‌های روانی بسیار زودتر مطلع شده و به دلیل اطلاع از مشكلات پیش آمده احتمالی بر اثر بیماری‌های روانی خیلی زودتر به سمت و سوی درمان و حل مشكل خویش روان می‌شوند.

ما نمی‌توانیم بگوییم چون روانشناسان با بیماران روانی بسیاری درگیرند خود نیز قطعاً‌ از این بیماری‌ها بی‌بهره نخواهند ماند، به همان دلیل كه اشخاصی كه در بیمارستان‌ها در بخش مراقبت از بیماران عفونی كار می‌كنند اگر مراقب خودشان نباشند قطعاً‌ به این بیماری‌ها مبتلا خواهند شد. بنابراین باور فوق را به شكل زیر اصلاح می‌كنیم.

روانشناسان هم همچون دیگر مردمان اگر مراقب خود نباشند در معرض بیماری‌های روانی قرار دارند.

3 - ما خودمان روانشناسیم
بله این جمله‌ای است كه كارل راجرز، یكی از روانشناسان بزرگ و پایه‌گذار روانشناسی انسانگرا بر آن معتقد بود. او اعتقاد داشت كه هر كس خودش بهترین درمانگر خویش است اما سئوالی كه پیش می‌آید این است، پس چرا همه روزه تعداد كثیری از مردم به كمك و دخالت روانشناسان نیازمند هستند؟ جواب این است به همان دلیل كه همه ما بالقوه می‌توانیم به قله دماوند صعود كنیم اما به شرطی كه شخصی نتواند راهنمایی ما را به عهده بگیرد. یعنی راه را به ما نشان دهد و تجهیزات لازم را به ما معرفی كند.

برای حل مشكلات شخصی هم ما نیاز به كمك یك روانشناس زبده داریم كه نه برای ما بلكه با ما حركت كند تا به حل مشكلاتمان نائل شویم و از همه مهم‌تر این كه ذهن انسان از3 بخش عمده هشیار، نیمه‌هشیار و ناهشیار تشكیل یافته است كه اگر ما خیلی توانا باشیم حداكثر به نیمه هشیار ذهنمان دسترسی پیدا می‌‌كنیم كه البته برای حل مشكلات كافی نیست.

بنابر این نیازمند كمك كسی هستیم كه بتواند به ناهشیار ذهن ما وارد شده و از این انبار متروكه پرونده‌های دردناك بایگانی شده گذشته را بیرون آورده و از نو رسیدگی كند.بنابراین باور فوق را به شكل زیر اصلاح می‌كنیم.

هیچ كس بیشتر از خود انسان به احوالات خودش آگاه نیست اما بدون كمك یك روانشناس هرگز بدان احوالات دسترسی نخواهد داشت. روانشناسان با یك نگاه می‌توانند همه چیز را درباره ما بدانند.

4 - روانشناسان حلال مشكلاتنداین باور، روانشناسان را به جادوگرانی مبدل می‌سازد كه قادرند فكر ما را بخوانند شود، كه این موضوع به هیچ عنوان صحت ندارد، چرا كه برای شناختن افراد در روانشناسی روش‌های گوناگونی همچون مشاهده تجربی یعنی در نظر داشتن رفتار افراد بدون آنكه خودشان متوجه باشند، مصاحبه با نزدیكان و خویشاوندان ،اجرای آزمون‌های روانی همچون پرسشنامه، تست و آزمون‌های فرافكنی و در نهایت مصاحبه با خود شخص كه از انواع مختلفی برخوردار است در نظر گرفته می شود.

در نهایت می‌توان گفت پس از انجام این آزمایش‌ها و آزمون‌ها شاید با احتیاط بتوان گفت از شخص مورد نظر نیمرخ روانی به‌دست آورده‌ایم. كه باز هم در پاره‌ای از موارد بی نقص نخواهد بود. بنابراین باور فوق را به شكل زیر اصلاح می‌كنیم.

روانشناسان هرگز با یك نگاه نمی‌توانند همه‌چیز را درباره ما بدانند.

5 - نیاز به مشورت ندارنداین هم یك باور غلط دیگر است، چرا كه روانشناسان هم همچون آرایشگران قادر به اصلاح سر خویش نیستند، هرچند كه آرایشگر قابلی باشند. به این دلیل كه مشكلات روانی همیشه صرف نظر از داشتن لایه‌های منطقی از لایه‌ای هیجانی نیز برخوردارند، بنابراین با توجه به اصل نیروگذاری روانی (یعنی مقدار مشخصی انرژی روانی می‌توان در ذهن به فعالیتی خاص صرف شود) وقتی بخشی از نیروهای ذهنی ما در هیجانات ما صرف شده است نمی‌توانیم انتظار داشته باشیم كه با آگاهی و اشراف كامل دست به حل مسئله بزنیم، بنابراین، نیاز داریم از شخص دیگری كه البته رابطه خویشی و دوستی با ما ندارد كمك بگیریم تا او با صددرصد توان به كمك ما برای حل مسائل بیاید. البته این قاعده شامل حال تمام افراد می‌شود؛ چه مشاوران و چه روانشناسان. پس باور فوق را به شكل زیر اصلاح می‌كنیم. روانشناسان هم نیاز به مشورت دارند.

6 - روانشناسان دانای كل هستند
این باور غلط و غیرمنطقی در بین مردم شایع است. البته متأسفانه این به دلیل ضعف حرفه روانشناسی در ایران است كه اگر شما به اكثر روانشناسان شاغل در ایران مراجعه كنید قادرند از مشكل شب ادراری كودكتان تا لكنت زبان همسرتان، دعاوی خانوادگی، ترس و اضطراب و وسواس و... همگی آنها را درمان كنند.

در صورتی كه در كشورهای پیشرفته شاید هر روانشناس حداكثر در 2-3 موضوع مرتبط تخصص دارد و داوطلبانه اعلام می‌كند كه فقط قادر به حل مشكل ترس و اضطراب شماست، نه به عنوان مثال مشاوره شغلی و تحصیلی هم انجام دهد. ضمن اینكه در باور فوق زندگی كردن واژه‌ای كلی و مصادیق آن وسیع است، بنابراین باور فوق به شكل زیر اصلاح می‌شود.

هر روانشناسی قادر به حل بعضی از مشكلات خاص و مشخص مراجعانش می‌باشد.

7 - سرنوشت را تغییر می دهند
این هم یك باور عجیب دیگر كه اصلاً نمی‌تواند درست باشد. بزرگی می‌گفت: مراقب افكارت باش چون به حرفهایت بدل می‌‌شود. مراقب حرفهایت باش چون به اعمالت تبدیل می‌‌شود. مراقب اعمالت باش چون به عادت‌هایت مبدل می‌شود. مراقب عادت‌هایت باش چون به شخصیت تو تبدیل می‌شود. مراقب شخصیت خود باش چون به سرشت تو تبدیل می‌‌شود و مراقب سرشت خویش باش چون به سرنوشت تو تبدیل می‌‌شود.

فكر می‌كنم این بزرگ به‌خوبی حق مطلب را ادا كرده، چرا كه تا انسان‌ها خود نخواهند، به هیچ تغییر پایداری در زندگی‌شان نخواهند رسید. مگر آنكه دست خویش را در دست راهنمایی دلسوز چون یك روانشناس زبده دهند تا او را از كوره راه‌های زندگی به سرمنزل خوشبختی و سعادت رهنمون كند. روانشناسان قادر به پیشگویی و تغییر سرنوشت افراد نیستند مگر با همكاری و مساعدت خود آنها.

سه شنبه بیستم اردیبهشت 1390 |

 

احساس‌های مثبت، عامل رشد و شكوفایی فردی

 

كمتر لحظه‌ای از زندگی ما خالی از حضور احساسات است. هر حادثه با خود احساسات خاصی را به همراه می‌آورد، چه این حادثه در دنیای خارج اتفاق بیفتد چه در دنیای درون. در یك تقسیم‌بندی كلی می‌توان احساس‌ها را به دو دسته تقسیم كرد: احساس‌های مثبت مانند شادی، رضایت‌مندی و علاقه. احساس‌های منفی مانند خشم، ترس و غم. اما براستی نقش احساسات در زندگی ما چیست؟ 

در دهه 1930، از تعدادی راهبه خواسته شد در مورد زندگی شخصی خود چند خطی بنویسند. آنها به توصیف خاطرات دوران كودكی، مدارسی كه در آن درس خوانده بودند، تجارب مذهبی و مسائلی كه باعث شد به صومعه روی آورند، پرداختند. در ابتدا این یادداشت‌ها برای بررسی آینده شغلی راهبه‌ها به‌كار گرفته شد، اما نهایتاً به‌ طور كامل فراموش شدند.

پس از حدود 60 سال، آن یادداشت‌ها مجدداً مورد توجه قرار گرفتند. به این ترتیب كه سه روان‌شناس برای انجام تحقیقی آنها را از بایگانی بیرون كشیدند. در این تحقیق جدید، هر یك از این یادداشت‌ها بر اساس میزان حضور احساس‌های مثبت در آن نمره‌گذاری شد. نتیجه‌ی این بررسی بسیار جالب بود: راهبه‌هایی كه به احساس‌های مثبت بیشتری در گزارش خود اشاره كرده بودند، تا 10 سال بیشتر از آنهایی كه احساس‌های مثبت كمتری داشتند، عمر كردند.

نتایج این تحقیق و تحقیقات مشابه، دانشمندان را متقاعد كرد كه افرادی كه احساس‌های مثبت زیادتری را تجربه می‌كنند عمر طولانی‌تری دارند. در فرهنگ خودمان نیز ضرب‌المثل‌ها و گفته‌هایی وجود دارد كه احساس‌های مثبت را با عمر طولانی و بهتر شدن كیفیت زندگی در ارتباط می‌داند؛ مانند ضرب‌المثل‌های رایج در مورد خنده و سهل گرفتن دنیا.

چرا این قدر منفی؟

باید اقرار كرد از ابتدای پا گرفتن دانش روان‌شناسی، عالمان این علم توجه خود را بیشتر به بررسی احساس‌های منفی (مانند خشم، غم، ترس و...) معطوف كرده‌اند تا احساس‌های مثبت (مانند شادی، علاقه، رضایت، عشق و...). برای این امر، دلایل بسیاری می‌توان ذكر كرد كه در این جا به بیان یكی از دلایل اصلی اكتفا می‌شود.

مسلماً یك تمایل ذاتی برای مطالعه چیزهایی كه سعادت و سلامت بشر را خدشه‌دار می‌كنند وجود دارد. تجربه كردن احساس‌های منفی(مانند خشم و غم) به نوبه خود از عواملی است كه بشر را می‌آزارد. این احساس‌ها اگر شدید، طولانی یا نامتناسب با موقعیت باشند، مشكلات زیادی برای فرد ایجاد می‌كنند. همچنین با بیماری‌های روانی مانند هراس، افسردگی، اضطراب و بسیاری اختلالات دیگر رابطه دارند و بر این اساس توجه روان‌شناسان را از همان ابتدا به خود جلب كرده‌اند. برعكس تا همین اواخر نسبت به احساس‌های مثبت غفلت بزرگی احساس می‌شد. چرا كه تصور می‌شد احساس‌های مثبت با مسائل جدی و اساسی زندگی بشر رابطه‌ای ندارند. تا این‌كه با شكل‌گیری جنبش‌های نوین در دنیای روان‌شناسی توجه به احساس‌های مثبت نیز در دستور كار روان‌شناسان قرار گرفت و این خلأ تا حدی پر شد.

تفاوت احساس‌های منفی و مثبت

لازم است به یكی از تفاوت‌های عمده احساس‌های منفی و مثبت اشاره كنیم. نكته پذیرفته شده در تمام نظریه‌های مرتبط با احساس‌های منفی این است كه این احساس‌ها همیشه در ما میل شدیدی را برای انجام یك عمل مشخص ایجاد می‌كنند. برای مثال وقتی احساس منفی خشم را تجربه می‌كنیم، میل شدیدی به حمله‌ور شدن به آن‌چه خشم را در ما ایجاد كرده احساس می‌كنیم، و یا وقتی می‌ترسیم میل شدیدی به فرار و دور شدن از موقعیت ترسناك احساس می‌كنیم. در این موقعیت‌ها دامنه انتخاب‌های ما بسیار محدود می‌شود و گزینه‌های گوناگون و گسترده‌ كمتر به ذهن ما می‌رسد. در مقابل یك میل بسیار شدید برای انجام عملی مشخص مانند حمله كردن به ما دست می‌دهد. البته باید توجه داشت این خصوصیت احساس‌های منفی، برای بقای ما لازم است، چرا كه این احساس‌ها همیشه در موقعیت‌های تهدید كننده و خطرناك ایجاد می‌شوند كه اصولاً احتیاج به یك عكس‌العمل سریع و قاطعانه دارند. موقعیتی را تصور كنید كه در آن حیوان درنده‌ای به شما حمله‌ور می‌شود. در این موقعیت خطرناك، بدون نیاز به فكر كردن یا در نظر گرفتن گزینه‌های گوناگون، عكس‌العمل شما، باید فرار باشد و كاركرد احساس‌ ترس هم عملاً تسریع این فرایند است؛ یعنی ترس باعث می‌شود بدون این كه وقت زیادی صرف تفكر كنیم، در یك اقدام كارآمد و سریع از معركه جان سالم به‌ در بریم.

احساس‌های منفی در موقعیت‌های خطرناك و تهدیدكننده‌ای كه بشر در طول دوران تكامل خود با آن‌ها مواجه بوده، به یاری او آمده‌اند و در قرون جدید نیز كماكان همین نقش را برعهده دارند. برعكس، احساس‌های مثبت اصولاً در شرایط بحرانی اتفاق نمی‌افتند و میل شدیدی برای انجام یك عمل مشخص و فوری در ما به وجود نمی‌آورند. آیا این دلیلی است بر بی‌اهمیت بودن احساس‌های مثبت؟ آیا احساس‌های مثبت مانند احساس‌های منفی در مواجهه بهتر با چالش‌های زندگی به بشر كمك می‌كنند؟

ارزش‌ احساس‌های مثبت

پرفسور ب. فردریكسن، نظریه‌ جدیدی در زمینه احساس‌های مثبت مطرح كرده است. این نظریه می‌كوشد به این سؤال پاسخ دهد كه: «احساس‌های مثبت به چه درد می‌خورند؟» در این جا سعی می‌كنیم این نظریه را به زبانی ساده بیان كنیم:

برعكس احساس‌های منفی كه در حل مشكلات جدی و مرتبط با مرگ و زندگی بشر او را یاری می‌دهند، احساس‌های مثبت به حل مسایل مرتبط با رشد و شكوفایی فردی به كمك ما می‌آیند. تجربه كردن احساسات مثبت، به حالت‌های ذهنی و رفتارهایی منتهی می‌شود كه به نحو غیرمستقیم فرد را برای مواجهه با مشكلات بعدی آماده می‌كند. این احساس‌ها به جای محدود كردن انتخاب‌های ما به یك یا چند عمل اضطراری، دامنه آنها را گسترده‌تر می‌كنند و به این ترتیب، مهارت‌ها، توانایی‌ها و عقایدی پایدار در فرد ایجاد می‌كنند كه در مسیر رشد و شكوفایی او را یاری می‌دهند.

تأثیر كوتاه مدت احساس‌های مثبت

احساس‌های مثبت باعث می‌شود ذهن ما در هنگام تصمیم‌گیری، بازتر و پذیراتر عمل كند. بدین معنی كه توجه فرد به مسائل بیشتری جلب می‌شود و گزینه‌های بیشتری را در نظر می‌گیرد. در حالیكه احساس‌های منفی، با توجه به موقعیت‌های اورژانسی كه آن‌ها را ایجاد می‌كنند، ذهن انسان را تا حد زیادی بسته می‌كند و در نتیجه، دامنه انتخاب ما را به حداقل می‌رساند.

احساس‌های مثبت در موقعیت‌هایی اتفاق می‌افتند كه نیازی به یك واكنش سریع نیست، در نتیجه ذهن ما فرصت دارد اطلاعات جدید را بررسی كند، گزینه‌های متعدد را در نظر بگیرد و به دنبال امتحان كردن راه‌های جدید و خلاقانه باشد، و این دقیقاً همان اثر كوتاه مدت و فوری احساس‌های مثبت است. به عنوان مثال احساس شادی در ما نیاز به بازی كردن، كنار زدن محدودیت‌ها و ارتقای سطح خلاقیت، چه از لحاظ اجتماعی و فیزیكی و چه از لحاظ فكری و هنری، ایجاد می‌كند؛ یا احساس علاقه، نیاز به جستجو و كسب تجارب و اطلاعات جدید را به وجود می‌آورد.

در یك آزمایش قرار بود استدلال بالینی عده‌ای از پزشكان در مورد بیماران سنجیده شود. قبل از شروع آزمایش با اهدای هدایایی به تعدادی از پزشكان در آن‌ها احساس مثبتی ایجاد كردند. اما در مورد بقیه این كار انجام نشد. سپس بیمار خاصی به تمام پزشكان معرفی شد تا آنها تشخیص خود را در مورد او اعلام كنند. پس از بررسی پاسخ‌های پزشكان، مشخص شد كه پزشكانی كه با اهدای هدایا احساس‌های مثبتی در آنها ایجاد شده بود در سازمان دادن به اطلاعات پراكنده در مورد بیمار سریع‌تر عمل كردند. همچنین درصد این‌كه این پزشكان بر روی تشخیص اولیه خود پا فشاری كنند یا زود هنگام تشخیص خود را به پایان رسانند، پایین‌تر بود. پس می‌توان نتیجه گرفت كه این دسته از پزشكان با ذهنی باز و پذیراتر به تصمیم‌گیری و تشخیص در مورد بیمار مورد نظر پرداخته بودند.

در آزمایش دیگری به گروهی از افراد فیلم‌های كوتاهی نشان دادند كه احساس‌های مثبت (مانند شادی و رضایت‌مندی)  در آنها بر می‌انگیخت، و به عده دیگری فیلم‌هایی كه احساس‌های‌ منفی (مانند خشم و ترس) ایجاد می‌كرد. بعد از هر دو گروه خواسته شد كه تصور كنند در موقعیت موجود در فیلم قرار دارند و بنویسند كه در این موقعیت دوست داشتند چه كاری انجام دهند؟ بعد از بررسی پاسخ‌های هر دو گروه، معلوم شد گروهی كه فیلم‌های شاد و رضایت‌بخش مشاهده كردند، در مقایسه با آنهایی كه فیلم‌های ترسناك و عصبانیت‌زا دیده بودند، فهرست طولانی‌تری تهیه كرده‌اند و با ذهن كاملاً باز و پذیراتری به سؤال محققین پاسخ داده‌اند.  

با مثال‌های فوق روشن می‌شود كه احساس‌های مثبت، باعث می‌شوند انتخاب‌ها، ایده‌ها و توجه ما گسترده‌تر گردند. خلاصه این كه اثر كوتاه مدت احساس‌های مثبت این است كه تفكر ما را خلاق‌، یكپارچه‌، انعطاف‌پذیر و نسبت به اطلاعات جدید پذیراتر می‌كنند. اما آیا این احساس‌ها، فقط همین اثر كوتاه مدت را دارند؟

اثر بلند مدت احساس‌های مثبت

برخلاف احساس‌های منفی كه به طور مقطعی ما را در موقعیت‌های خطرناك یاری می‌كنند، احساس‌های مثبت علاوه بر اثرات كوتاه مدت خود، اثرات بلند مدتی نیز در زندگی فرد دارند. این احساس‌ها با گسترده‌تر كردن حوزه تمایلات و بازتر كردن فكر ما، منجر به ایجاد مهارت‌ها، توانایی‌ها و ایده‌های جدیدی می‌شوند كه به نوبه خود، سیری صعودی به سوی رشد فردی و شكوفایی و سازش بهتر با محیط را باعث می‌شوند.

برای مثال احساس شادی را در نظر بگیرید. این احساس در كودك میل به بازی كردن ایجاد می‌كند. بازی برای كودكان انگیزه‌های كوتاه‌مدت و لذت‌جویانه دارد، اما در عین‌حال منجر به نتایج بلندمدت بسیاری نیز می‌شود؛ فعالیت فیزیكی در حین بازی فایده‌های زیادی برای سلامت جسمی كودك دارد. كودك می‌تواند از آنچه كه در حین بازی یاد می‌گیرد، برای حل مشكلات خود در آینده استفاده كند؛ رفاقت و صمیمیتی كه در بازی ایجاد می‌شود، پیوند اجتماعی كودك با دیگران را قوت می‌بخشد؛ و دوستانی كه او در هنگام بازی می‌یابد، در آینده او را به لحاظ احساسی حمایت خواهند كرد. گرچه احساس شادی یك احساس گذرا بوده است، اما چنانچه گفته شد نتایج بلند مدت بسیاری را به دنبال دارد و در مسیر رشد كودك نقش بسیار مهمی ایفا می‌كند.

به عنوان مثالی دیگر احساس رضایت‌مندی را در نظر بگیرید. این احساس منجر به كشف راه‌هایی جدید برای مثبت نگریستن به خود و جهان اطرافمان می‌شود، و این بینش‌های جدید، ما را در گذران موفق‌تر زندگی‌مان یاری خواهد داد.

دیدیم كه از طریق ایجاد احساس‌های مثبت، می‌توان تغییرات بلند مدتی به‌‌ وجود آورد، مثلاً فرد داناتر و انعطاف‌پذیرتر می‌شود، روابط او با دیگران بهبود می‌یابد و حتی سلامت جسمی او نیز ارتقا پیدا می‌كند، و این فرایند صعودی در نهایت به سعادتمندی و سازگاری بهتر با محیط منتهی می‌شود. در حالیكه احساس‌های منفی و بی‌حوصلگی به همراه تفكر منفی‌نگر و محدود، ما را در یك سیر نزولی به سوی افسردگی سوق می‌دهد.

چگونه احساس مثبت بیشتری ایجاد كنیم؟

در پاسخ به این سوال به بیان چند نكته اكتفا می‌كنیم:

·  اول این كه داشتن احساس مثبت صرفاً متكی به جهان خارج و اتفاقات عینی اطرافمان نیست. این ما هستیم كه تا حد زیادی، با معانی‌ای كه به حوادث اطرافمان می‌دهیم آنها را شادی‌بخش یا غم‌آفرین می‌كنیم. مسلماً تغییر الگوهای ذهنی مخرب مانند منفی‌نگری، باعث می‌شود جهان و افراد دور و برمان را خوشایندتر بیابیم.

·   دوم این كه می‌توان از تحقیقات نوین بر روی احساس‌ها چنین نتیجه گرفت كه یك راه عمومی و همگانی مطمئن برای ایجاد احساس مثبت در همه انسان‌ها وجود ندارد. هر فردی ممكن است احتیاج به یك برنامه شخصی برای ایجاد احساس مثبت بیشتر در خود داشته باشد.

·   و نكته آخر این كه انجام كارهای اخلاقی و خوب باعث ایجاد احساس مثبت در فرد می‌شود. از طرفی احساس مثبت هم باعث می‌شود ما بیشتر كارهای اخلاقی انجام دهیم. تحقیقات ثابت كرده‌اند كسانی كه شادترند، به دیگران بیشتر كمك می‌كنند.

سه شنبه سی ام فروردین 1390 |

 

فرا روانشناسی

احتمالاً برای شما هم اتفاق افتاده، زمانی که گوشی تلفن را بر می دارید تا به دوستتان زنگ بزنید، دوست شما نیز درست در همان زمان به فکر افتاده تا به شما تلفن کند یا زمانی که در مورد کسی صحبت می کنید او در همان لحظه به سراغتان می آید. در اینجاست که می گوییم یک احساس، یک برق آنی به نام الهام در لحظه ای که کمتر انتظارش را دارید به سراغتان می آید. در این ضرب المثل معروف "حلال زاده بود که تا حرفش را زدیم پیدایش شد" و یا آنطور که در انگلیسی معروف است "از شیطان که یاد کنی مطمئناً ظاهر می شود" حقیقت زیادی نهفته است.
آیا حس ششم وجوددارد؟ یا این یک خرافات قدیی نیست؟
آیا اینکه گفته می شود بعضی افراد دارای توانایی های فوق بشری هستند واقعیت دارد؟
چرا بعضی از انسانها میتوانند چیزهایی را درک کنند که دیگران در حالت عادی از آن غافلند؟
آیا تاکنون تجربه عجیبی داشته اید که قادر به توضیح آن نباشید؟
 چینیان از هزاره سوم پیش از میلاد وجود نوعی انرژی زنده را به نام "چی" مسلم می دانستند. یوگی ها با انجام مدیتیشن و فنون تنفسی سعی می کنند این انرژی را تحت کنترل خویش درآورند. مذاهب و مکتبها و نژادهای مختلف همواره از وجود این انرژی آگاه بودند و آن را به اسامی مختلف نامیده اند.
در عقاید معنوی هند باستان از نوعی انرژی کیهانی به نام "پرانا" سخن به میان آمده است که منشا  اصلی حیات قلمداد می‌شود. مسیحیان آنرا "ایت" یا "روح القدس" هندوها "پرانا" جادوگران قبایل بدوی "مانا" و پژوهشگران روسی"انرژی پلاسمای حیاتی" نامیده‌اند. انرژی حیاتی در مکتوبات غرب حدود ۵۰۰ سال پیش از میلاد توسط جهان بینی فیثاغورثی مطرح شد. آنها اعتقاد داشتند که این انرژی می تواند منشا اثرات بسیاری بر انسان من جمله درمان بیماریها باشد.
بر خلاف آنچه رسانه ها اظهار می کنند، فراروان‌شناسی اصلاً ربطی به مطالعه اشیاء فوق الطبیعه و عجیب و غریب ندارد. طالع بینی، بشقاب پرنده‌ها، پاگنده‌ها، الحاد، شیطان‌پرستی، خون آشامها، کیمیاگری و جادوگری هم با فراروان‌شناسی ارتباطی ندارند. دانشمندان زیادی با سوء ظن نسبت به فراروان‌شناسی برخورد میکنند، زیرا با شنیدن واژه فراروان‌شناسی بسیاری از پدیده‌های اسرار آمیز، موضوعات حاشیه‌ای و شبه علمی برای آنها تداعی می‌شود.

شنبه یکم آبان 1389 |

 

بدبینی

آرام از صخره ها بالا رفت و وقتی به نوک صخره رسید سرش را به سمت آسمان بلند کرد و فریاد زد: خدایا!!!  صدامو می شنوی؟منو می بینی؟آسمان پر از ابر، برقی زد و غرید!ـ چرا می گی نه؟ مگه تو خدا نیستی؟ مگه همیشه نمی گی با بنده هایت هستی و ما رو می بینی؟حالا که ازت می پرسم می گی نه؟؟؟ ناامید، خسته و از همه جا بریده، خود را از آن بالا پرت کرد پایین، تا زندگی ای را که خدا به او هدیه کرده بود از بین ببرد!آن طرف تر، در فاصله ای نه چندان دور، فردی دیگر از صخره های کوه سر به فلک کشیده بالا رفت و وقتی به نوک صخره ها رسید، سرش را به سمت آسمان بلند کرد و فریاد زد:
ـ خدایا!!!  صدامو می شنوی؟ منو می بینی؟
 آسمان پر از ابر، برقی زد و غرید! چشم های مرد از خنده و شادی برقی زد و گفت:
ـ می دانستم که به یادمی! این عکس رو هم واسه همین گرفتی، مگه نه؟
می خواهی همیشه به یادم باشی؟!!
و خوشحال از بالای کوه پایین آمد تا زندگی ای را که خدا به او هدیه داده بود، ادامه دهد.
بدبینی در اطراف ما است، بعضی ها به طور مداوم با آن مواجه اند و همه به استثنای خوش بین ترین افراد، در بین ما گاهی آن را تجربه می کنند. بدبینی شاید بتواند پشتیبان واقعیتی باشد که ما اغلب به آن نیاز داریم زیرا در بیشتر اوقات در زندگی، خوش بینی تضمین شده نیست. گاه گاهی ما با شکست غیرقابل برگشت مواجه می‌شویم که دیدن آن از پشت عینکی به رنگ رُز (عینک خوش بینی)، ممکن است باعث تسکین ما شود اما چیزی را تغییر نمی دهد.اگر فرد تا آنجا پیش برود که به هر چه نگاه می‌کند یا هر اتفاقی که در زندگی اش می افتد، دنبال نکته ای منفی در آن باشد و در ذهن خود جریان غلط و زشتی را ترسیم کند دچار بدبینی شده است.

جمعه سی ام مهر 1389 |

 

بیان احساسات

اگر چیزی در ذهن دارید، کاملاً طبیعی است که آنرا بر زبان بیاورید، هر زمان که خواستید می توانید "نه" بگویید، و برای خود مرز و محدوده تعریف کنید و به فرد مقابل صادقانه بگویید که چه فکر می کنید و چه احساسی دارید. شاید این امر کار ساده ای نباشد چرا که ممکن است توانایی خود را در تشخیص احساسات واقعیتان از دست بدهید و یا شاید شجاعت بیان چیزی را که در درونتان می گذرد نداشته باشید، زیرا همواره از کودکی به شما آموزش داده اند که شاید واقعاً چنین احساسی نداشته باشید.....


ادامه مطلب

جمعه بیست و ششم شهریور 1389 |

 

دلبستگی

یکی از مهمترین ویژگی های انسان توانایی در شکل دادن به روابط بین فردی و حفظ آن است. این روابط که برای هر یک از ما جهت حفظ بقاء، تولید مثل، عشق، شغل و... کاملاً ضروری است، شکل های مختلفی به خود می گیرد؛ اما رضایت بخش ترین این روابط با خانواده، دوستان و نزدیکان صورت می گیرد؛ این چرخه روانی– عاطفی روابط، از طریق یک پیوند عاطفی اتفاق می افتد که به آن «دلبستگی» می گویند.

ادامه مطلب

جمعه بیست و ششم شهریور 1389 |

 

هدف گزینی

اغلب افراد، بيشتر از آنكه به زندگي خود فكر كنند، به فكر تعطيلات تابستاني خود هستند. ناكامي در برنامه‌ريزي، در واقع برنامه‌ريزي براي ناكامي است؛ زيرا در صورتي كه شما زندگي خود را اداره نكنيد، ديگران و اتفاقات، زندگي را به جاي شما اداره خواهند كرد.


ادامه مطلب

سه شنبه بیست و سوم شهریور 1389 |

 

انرژی مثبت

همه ما معمولا ًبه دنبال موفقیت شاد  و در صورت نرسیدن به خواسته‌هایمان اندوهگین مي‌شویم. برای نمونه، گرفتن نمره بالا در یک امتحان موجب شادمانی یک دانشجو و مردود شدن در یک درس، موجب اندوهگینی او می شود. حالت هیجانی که به دنبال موفقیت یا شکست، اتفاق می‌افتد،  عاطفه نام دارد. عاطفه، کوتاه مدت است؛ مثلاً نمره خوب برای چند ساعت یا حداکثر چند روز باعث شادی مي‌شود و شکست نیز برای مدتی فرد را اندوهگین می‌کند ولی این اندوه همیشگی نیست. گاهی با افرادی روبه‌رو مي‌شویم که همیشه شاد یا همیشه غمگین هستند و این حالت هیجانی آنها ارتباطی با مسایل محیطی و رویدادهای زندگیشان ندارد.
این حالت‌های هیجانی درازمدت که ربطی به امور روزانه ندارند خُلق خوانده مي‌شوند. فردی با خُلق شاد، همیشه خوشحال است. حتی رویدادهایی که به نظر دیگران ناخوشایند است به نظر او خوب میرسد. برای نمونه، در درسی نمره قبولی نیاورده است اما با خودش می‌گوید: چه خوب شد که مردود شدم؛ حالا می‌توانم این درس را با دقت بیشتری مطالعه کنم و نمره خوبی بگیرم. اما فردی که خُلق افسرده دارد در برابر رویدادهای خوشایند هم واکنش منفی دارد؛ مثلاً همسرش به او می‌گوید: برای دخترمان یک خواستگار خوب آمده اما او در قبال اشتیاق همسرش، می‌گوید: اگر هم ازدواج کنند فردا یک بچه بیچاره به جمع آدم‌های بدبخت و بیچاره اضافه می‌شود پس کسی که خُلق شاد دارد، همان کسی است که امروزیها میگویند انرژی مثبت دارد و باعث شادی دیگران مي‌شود. فردی هم که خُلق افسرده دارد، همان کسی است که به اصطلاح امروزیها، انرژی منفی دارد.
می‌توان این نکته را هم اضافه کرد که نفراول، شخصی خوش‌بین  و نفر دوم فردی  بدبین است. البته  باید گفت که خُلق شاد اغراقی موجب اشکالات بسیار در ارزیابی واقعیات مي‌شود؛ به نحوی‌که فرد همه چیز را آسان و سهل می‌پندارد یا در برآورد توانایی‌های خود به صورتی غیرمنطقی اغراق می‌کند و وارد اموری می‌شود که متناسب با توان او نیست. برای نمونه، در آن واحد چند کار را با هم شروع می‌کند یا سرمایه گذاری‌های بدون برنامه  انجام می دهد. به توانمندی‌های خویش بیندیشید (نه به نابه‌سامانی‌ها)و به آنچه توانسته‌اید کسب کنید فکر کنید (نه به فقدان‌ها). باید وجود خود را بپذیرید و باور داشته باشید و بدانید که اگر نارسایی‌هایی دارید به همان اندازه امتیازهایی نیز دارید. مادرانی که می‌خواهند کودکانی خوش‌بین و مثبت اندیش داشته باشند، باید به بچه‌ها احترام بگذارند و کودکان را برای دستاوردهایی هر چند کوچک تشویق کنند و از تمسخر آنان شدیداً بپرهیزند. برای کارهای خوب بچه‌ها باید در حضور جمع از آنان قدردانی کنید و اگر نیازی به تذکر دارند در خلوت به آنان تذکر  بدهید. بکوشید توانایی‌های ویژه کودک خویش را کشف کنید و مانند یک باغبان از وی مراقبت نمایید تا آن چیزی شود که خداوند در فطرت او قرار داده است، نه آنکه مانند  یک مجسمه‌ساز تلاش کنید تا کودک را به شکلی که خود دوست دارید درآورید.

 

سه شنبه بیست و سوم شهریور 1389 |

 

رابطه گروه خونی و شخصیت افراد

 

 
گروه AB فارغ از مراقبت وبی نیاز از توجه

حدود4%مردم گروه خونی AB+ و1%گروه خونی AB- دارند

خصوصیات

اجتماعی، سخت گیر نیستند،غمخوار ودلسوز،دیپلماتیک،اهل گشت وگذار،خلاق،غیر قابل پیش بینی،هنرمند،انعطاف پذیر،ترشرو ودرخود!مخلوطی از تضادها،خجالتی در مقابل بعضی ها ، بی باک وگستاخ با بعضی دیگر، برونگراودرونگرا،گاهی غیر قابل پیش بینی است وگاهی ظاهرا بسیار آرام وخونسردبه نظر می رسند.قدرت خلاقه زیادی دارند،توانا در پیدا کردن مشکلات ودور زدن آنها،علاقه مند به محیط شهری،به آسانی خسته می شوند.به نظر می رسد که هر کاری که انجام می دهند از روی اجبار است. هرگزکاری را برای قدردانی انجام نمی دهند.اسرار آمیز بنظر می رسند.در فعالیتهای اجتماعی می توانند هماهنگ ظاهر شوند.علاقه مند به ایجاد رابطه نیستندوتلاش چندانی هم برای این کار نمی کنند.

گروه خونی B فعال

حدود 9% از مردم جهان دارای گروه خونی B+ و25%هم دارای گروه خونی B- هستند

خصوصیات

بشاش وخوشرو،خوش بین،فعال،حساس،مهربان،فراموش کار،آشفته،درهم وسازمان نیافته،پرسروصدا،خودپسندوخودبین،پرانرژی وجدی در راه رسیدن به هدف،معمولا جزوبهترین افراد تیم می شوندوافراد تکرویی هستند.اغلب کارها رابا روشهای خودشان انجام می دهندوخود کفا هستند.شخصیتهای ماجراجوودلیر،علاقه مند به داشتن یک راه مشخص ومخصوص،موجوداتی اجتماعی وعلاقه مند به مهمان داری هستند.علاقه به حفظ روابط هستند وخودشان در این زمینه تلاش می کنند.

گروه خونی A تیپ سرد

حدود 34%از مردم دارای گروه خونی A+و6%دارای گروه خونیA-هستند.

خصوصیات

مطیع وآرام،دقیق،دلسوزوغمخوار،فداکار،مودب،درستکار،وفادار،احساساتی،درونگراوکمی دستپاچه.حتی در مواقع آشوب و غضب آرام وخون سرد هستند.نسبت به نظرات عمومی حساس اند.اغلب درون گرا هستند دربرخورد با دیگران خجالتی وکمرو هستند یا حتی مریض به نظر می رسند کمی بدبین هستند.برای روابط ارزش قائل بوده ونسبت به دیگران وفادارند.نسبت به تغییرات تردید دارند.دوست داران طبیعت وگریزان از جمعیت وشلوغی هستند.به یک مکان شخصی یا پناهگاه امن ومخفی برای خود نیازمندند.عموما دو دل و غیر قاطع اند.برای حضوردر کارهای تیمی آماده هستند مخصوصا وقتی دستوری به آنها داده شود.علاقه مند به ایجادرابطه نیستندوتلاش چندانی هم برای اینکار نمی کنند.

گروه خونی O تیپ گرم

حدود38%مردم جهان دارای گروه خونی O+ و 6%دارای گروه خونی O- هستند.

خصوصیات

بی پروا،با اراده،مغرور،بخشنده،اجتماعی،با انرژی،برونگرا،رک وصریح،واقع گرا،نمایشی،عمومی،مثبت،مستقل،ریسک پذیر،نا فرمان،بی اعتبار،لجوج وخودمحور. به آسانی دوست می شوندوبا جریانات همراه شده وبه فرصت ها چنگ می زنند.برای شروع یک پروژه یا شکاریک ایده ونظر صریح هستند.درفعالیت های سازمان یافته خوب عمل می کنند.دربعضی موارد چندان دقیق نیستندواحساسات زیاد و قوی از خود نشان می دهند.ممکن است به سرعت مخالفت عمیق خود را با یک نظر بیان کننداما معمولا این مخالفت پایدار نیست.کارگشایانی سنتی،محرک وکمی لاف زن هستند.

احساسات خود را خیلی نشان می دهنداما در برخورد با دیگر گروهای خونی این بیان اظهارات متغیر است.نوعی ظرافت ذاتی وفطری دارند.شخصیت های اجتماعی وپر زرق و برق هستندمیتوانند در حوادث و بحران ها سازگاری خوبی داشته باشند.لغات و کلمات به آسانی به سراغ آنها می آیند.خجالتی نیستندورک وصریح احساسات درونیشان را فاش می کنند.جاه طلب اند اما گاهی با جزییات سرگرم می شوند.علاقمند به حفظ روابط هستند وخودشان در این زمینه تلاش می کنند.

یکشنبه بیست و سوم اسفند 1388 |

 

چه کنیم که عادت نگرانی دست از سرمان بردارد؟

«فرد فولر شد» هنگامی که با فارغ التحصیلان دانشگاهی صحبت می کرد از آنها پرسید: «چند نفر از شما تا بحال چوب اره کرده اید. لطفاً دستهایتان را بالا ببرید»

بسیاری از دانشجویان دستهایشان را بالا بردند. سپس پرسید: «چند نفر از شما تا به حال خاک اره، اره کرده اید؟» هیچ دستی بالا نرفت. آقای شد گفت: «باید هم همینطور باشد. کسی نمی تواند خاک اره را اره کند، برای اینکه قبلاً اره شده است. موقعی که درباره چیزی نگران می شوید که تمام شده است، دقیقاً انگار خاک اره را اره می کنید.»

  • سر خودتان را گرم کنید وسیل نگرانی را از مغزتان دور سازید. فعالیت زیاد، یکی از بهترین درمانهایی است که برای «نق زدن» اختراع شده است.
  • در مورد امور جزیی، جنجال راه نیاندازید. نگذارید امور پیش پا افتاده و جزیی، شادمانی شما را نابود کنند.
  • برای دور کردن نگرانی ها از ذهنتان از قانون میانگین استفاده کنید. از خود بپرسید: «اصلاً این همه سر و صدا برای چیست؟».
  • با امور غیر قابل اجتناب کنار بیائید. اگر احساس می کنید شرایطی وجود دارند که تغییر آنها، ورای قدرت شماست و یا امکان جبران هم ندارید، به خود بگوئید: «همین هست که هست، کاریش نمی شود کرد».
  • به نگرانی های خود دستور «ضرر بس» بدهید. واقعاً فکر کنیدکه هر چیزی چقدر ارزش نگرانی دارد و ابداً بیشتر از آن میزان برایش مایه نگذارید.

یکشنبه بیست و سوم اسفند 1388 |

 

چاپلوسی، ناپسند اما پرطرفدار

یکی از بلایایی که روابط اجتماعی شهروندان در عرصه اجتماع را مورد تهدید قرار می دهد تملق و چاپلوسی است که متاسفانه باب میل بسیاری از افرادی قرار می گیرد که تشنه شنیدن آن هستند. در واقع این پدیده که در جوامعی که سطح شعور اجتماعی بالایی ندارند با استقبال افراد زیادی مواجه می شود و حتی کسانی که از آنها تملق می شود لب به اعتراض نمی گشایند و شادمان از شنیدن آنچه در خور لیاقت خود نمی بینند،بر دامنه تکبر خود می افزایند.
چاپلوسى که ما از آن سخن می گوییم،اغلب نسبت به کسانى صورت مى‏پذیرد که از توان‏مندىِ اقتصادى، سیاسى،اجتماعی یا ادارى بهره‏مندند.
البته این وضع محدود به تاریخ معاصر ایران نیست و گفتارهایى از تاریخ کهن وجود دارد که بر اساس آن مى‏توان دریافت که چاپلوسى در مناسبات ایرانیان از دیرباز وجود داشته است و جان نثاران دروغین زیادی در همه عرصه ها باعث می شدند تا حاصل زحمات و خدمات ارزنده بسیاری از افراد متین جامعه نادیده گرفته شود.این گونه مطالب در نوشته های ادبی ایران نیز به چشم می خورد و همواره شعرایی هم که کرامت نفس و متانت طبع بلندی برخوردار بوده اند در نکوهش آن سخن بر زبان رانده اند.
عبید زاکانى در یکى از طنزهاى گزنده خود این موضوع را به خوبى نشان داده و معلوم مى‏کند که متاع تملق و چاپلوسى دستِ کم در دربار ایران و قدرت‏مندان مستبد وجود داشته است. سلطان محمود را در حالت گرسنگى، بادمجان بورانى پیش آوردند. خوشش آمد و زیاد خورد و گفت: بادمجان طعامى است خوش. ندیمى در مدح بادمجان فصلى پرداخت. سلطان چون سیر شد، گفت: بادمجان سخت مضر چیزى است، ندیم در مضرت بادمجان مبالغتى تمام کرد. سلطان گفت: اى مردک نه آن زمان مدحش مى‏گفتى؟! ندیم گفت: قربان! من، ندیم توام نه ندیم بادمجان. و به این ترتیب مى‏توان دریافت که حکومت‏هاى استبدادى خاستگاه عمده‏ى چاپلوسى بوده است. باید اشاره کرد که چاپلوسان به خاطر منافع شخصى خودشان به تملق و مبالغه درباره‏ى خصوصیات و توانایى‏هاى توان‏مندان متوسل مى‏شوند و آنها را ستایش مى‏کنند.

این واقعیت را نیز باید در نظر گرفت که بسیاری از پدیده‏های اجتماعی با گذشت زمان در رفتار جامعه نهادینه مى‏شوند و رسوب می کنند، و اکثر مردم با آن خو مى‏گیرند؛ بنابراین حتى در صورتى که عوامل شکل دهنده‏ پدیده‏ها از بین بروند، باز هم آن پدیده‏ها به تداوم خود در عرصه جامعه ادامه می دهند. تملق هم یک پدیده‏ کهن است و نمى‏توان انتظار داشت که از جامعه محو شود. چون سایه‏ استبداد براى مدتى طولانى در تاریخ و فرهنگ بومى ایران وجود داشته و باعث شده تا رفتارهاى تملق آمیز اشاعه و گسترش داده شود.

یکشنبه بیست و سوم اسفند 1388 |

 

آیا می خواهید زندگی آرام و دلپذیری داشته باشید؟

  • زندگی و هر مسئله کوچکی را آنقدر جدی تلقی نکنید، هر چند وقت یک بار زندگی را شوخی بگیرید و با سرزندگی و سبکبالی با رخدادها برخورد کنید و بینید که روز شما چقدر زیبا و شادی آفرین خواهد بود .
  • از رنج نهراسید ، شادی را جایگزین غم کنید. برای زندگی خود هدف و مقصودی تعیین نمایید . شما به دنیا نیامده اید تا فضایی را اشغال کنید .
  • دامنه توقعات و انتظارات خود را کوتاه و کوتاه تر کنید تا زندگی آرام و دلپذیری داشته باشید.
  • در تمام مراحل زندگی مسئولیت کامل اعمالتان را برعهده بگیرید . ازاین که دیگران را مقصر بدانید و بهانه آورید دست بردارید.
  • نگران نباشید که مردم درباره شما چه فکر می کنند. در واقع آنها اصلاً راجع به شما فکر نمی کنند.
  • هنگامی آرامش و اعتماد به نفس را تجربه خواهید کرد که بدانید کار درست را انجام می دهید، صرف نظر از این که به چه قیمتی تمام می شود.
  • مردم گفته های شما را فراموش می کنند . آنها فقط به آنچه انجام می دهید توجه دارند.
  • آرامش فکری را بالاترین هدف زندگی خود قرار دهید و بر اساس آن برای زندگی خود برنامه ریزی کنید.
  • از همین امروز تصمیم بگیرید که یا از موقعیت هایی که باعث ناراحتی و ایجاد استرس در شما می شود دوری کنید و یا آنها را حل و فصل نمایید.
  • زندگی شما بازتاب افکارتان است. اگر افکارتان را تغییر دهید، زندگی تان متحول می شود.
  • تمام کسانی را که تاکنون به هر صورت به شما آسیب رسانده یا شما را آزار داده اند ، ببخشایید و به این ترتیب خودتان را آزاد و رها کنید.
  • کنترل کامل پیام هایی را که به ذهن خودآگاه خود راه می دهید در دست بگیرید.
  • وقایع ، تعیین کننده احساسات شما نیست ؛ بلکه واکنش شما نسبت به وقایع است که احساسات شما را شکل می دهد.
  • هر چه با دیگران روابط بهتری داشته باشید، نسبت به خودتان هم احساس بهتری خواهید کرد.
  • هرچه خودتان را بیشتر دوست داشته باشید و به خودتان احترام بگذارید دیگران را نیز بیشتر دوست خواهید داشت و به آنها احترام خواهید گذاشت و آنها نیز بیشتر شما را دوست خواهند داشت و به شما احترام خواهند گذاشت.
  • بهترین عبارات برای حل یک اختلاف این است: ` شاید من اشتباه می کنم`. اغلب هم همین طور است ، این را باور کنید.
  • عادت قدر شناسی را در خود تقویت کنید. در زندگی شکرگزار و قدردان همه چیزهای خوبی که دارید باشید.
  • عمر کوتاه تر از آن است که حتی لحظه ای از آن را برای انجام کاری که دوست ندارید یا برایتان اهمیت ندارد تلف کنید.
  • حداقل همان قدر که برای کارتان تلاش می کنید برای رشد شخصیت تان نیز تلاش کنید.
  • هرگاه دلبستگی جدیدی پیدا کنید ، بر نیروی زندگی خود افزوده اید.

یکشنبه بیست و سوم اسفند 1388 |

 

چگونه زندگی را ساده بگیریم؟

 
- به ارزش های خود در زندگی فکر کنید و آن دسته از ارزش هایی را که واقعاً برایتان دارای اهمیت بالایی هستند روی کاغذ بیاورید. چه چیز در زندگی برای شما از بالاترین اهمیت برخوردار است؟ در کنار خانواده بودن؟ برهم زدن ثروتی هنگفت؟ تاثیر گذاشتن بر روی دیگران؟ رسیدن به مقام و منصب بالا؟ خودی نشان دادن؟ خلاقیت و یادگیری ایده های جدید؟ ماجراجویی و سفر کردن به نقاط مختلف دنیا؟ حفظ سلامت جسمانی؟ تخصیص دادن وقت به دوستان؟ اما شما که نمی توانید همه این کارها را با هم انجام دهید. بنابراین بهتر است کارهایی که با ارزش های پایه ای فردیتان متفاوت هستند را حذف کنید.

- لیستی از اهدافی که می خواهید به آنها برسید تهیه کنید. سعی کنید به جای اینکه چند کار را به صورت نصفه نیمه و در آن واحد انجام دهید، یک کار را تمام و کمال انجام دهید. نمی توانید به 24 ساعت موجود در شبانه روز چیزی اضافه کنید، اما می توانید فعالیت های اضافه خود را کم کنید.


- به جای اینکه مرتباً "بله" بگویید، "نه" گفتن را یاد بگیرید. اگر کاری از دستتان بر می آمد انجام دهید، اما گفتن نه را هم تمرین کنید. از قبل برای نه گفتن خود در شرایط مختلف برنامه ریزی کنید. به عنوان مثال می توانید بگویید: "متاسفم ولی نمی توانم این کار را انجام دهم. من قبلاً برای این کار برنامه ریزی کرده ام".


- خود را به دام وسایل ارتباطی گرفتار نکنید. آیا واقعاً لازم است که یک تلفن در دفتر کار، یکی در منزل، موبایل شخصی، موبایل کاری، پیجر، فکس، ایمیل، و تکنولوژی ICQاینترنتی را یکجا داشته باشید؟


- کارهای کوچک و خرده ریز خود را به کسانی محول کنید که هیچ گونه هدف و اولویت بندی معینی در زندگی خود ندارند.


- وقت خود را صرف جمع کردن پول نکنید بلکه پول خرج کنید تا زمان خود را ذخیره نمایید. لازم نیست دور شهر را بزنید تا از ارزانترین خواروبار فروشی مایحتاج روزانه خود را تهیه و 100 تومان کمتر خرج کنید. ارزش وقت شما خیلی بیشتر از این حرف هاست. حتی می توانید کسی را استخدام کنید تا کارهایی را که به انجام آن تمایلی ندارید برایتان انجام دهد.


- اشتراک خود را در روزنامه هایی که حتی سالی یکبار هم به آنها نگاه نمی کنید، قطع نمایید. در طول روز فقط یک روزنامه بخوانید.


- بیش از اندازه پای تلویزیون ننشینید. فقط برنامه هایی را تماشا کنید که از قبل به دیدن آنها فکر کرده اید. زمانیکه برنامه شروع می شود تلویزیون را روشن کنید و وقتی برنامه تمام شد آن را خاموش نمایید. به هیچ وجه رسیوری برای پخش کانالهایی که هیچ وقت آنها را تماشا نمی کنید خریداری نکنید. اصلاً چه خوب بود اگر می توانستید اعتصاب کنید و اصلاً تلویزیون تماشا نکنید.


- دفتر کار، انباری، و زیر زمین خانه خود را همیشه تمیز و مرتب نگه دارید. اگر برای مدتی از وسیله ای که دارید استفاده نکردید بی جهت آنرا نگه ندارید. اگر هم نمی توانید تصمیم بگیرید که آیا به وسیله ای نیاز دارید یا نه برای آن یک تاریخ انقضا در نظر بگیرید و در موعد مورد نظر آنرا دور بیندازید.


- از کار کردن برای سازمانهایی که به پیشرفت فردی شما و اهمیت نمی دهند خودداری نمایید.


- از تکنولوژی روز بهره بگیرید. قبوض و سایر صورت حساب های خود را اینترنتی پرداخت کنید.


- برای آخر هفته های خود حتماً یک برنامه ریزی منحصر بفرد داشته باشید تا بتوانید ذهن و جسم خود را به طور کلی از کار جدا کنید. با خانواده و سایر افرادی که احساس خوبی در شما ایجاد می کنند بیرون بروید. از برقراری ارتباط با افرادی که شما را ناراحت می کنند و انرژیتان را می گیرند خودداری کنید.


- کیف کوچکتری با خود حمل کنید. کارت های اعتباری متفاوت را دور بیندازید و تنها یک کارت به همراه داشته باشید.


- هر روز پرینت بانکی خود را چک نکنید. سرمایه گذاری شما در دراز مدت نتیجه می دهد. چک کردن حساب بانکی به صورت روزانه سبب می شود استرس زیادی در شما ایجاد شود و این امکان وجود دارد که تصمیمات غیر ضروری و نادرستی اتخاذ کنید.


- برای خودتان وقت بگذارید. هر روز لحظاتی را به بررسی کیفیت کار فردی در طول روز اختصاص دهید. قدم بزنید، برای آینده خود برنامه ریزی کنید، و به جای فروشگاه به پارک بروید و چرخی بزنید.

- قرض ها و بدهی های خود را پرداخت کنید. اگر خرده حسابی با کسی دارید آنرا تسویه نمایید. کارت های بانکی خود را در جایی قرار دهید که نتوانید به آسانی از آنها استفاده کنید تا تمام قرض های خود را پرداخت نمایید. برای یک ماه کلیه خرج هایی را که می کنید یادداشت نمایید تا ببینید در چه مواردی ولخرجی کرده اید تا بتوانید از ماه آینده هزینه های غیر ضروری خود را حذف کنید. به عنوان مثال به جای اینکه هر روز غذا از رستوران بگیرید بهتر است از خانه برای خود نهار ببرید.


- خانه کوچکتری را اجاره کنید و از سرمایه خود در کارهای دیگر استفاده کنید.

- هر سال یکبار به سفر بروید. برخی از افراد ادعا می کنند که : "ما سه سال است که به مسافرت نرفته ایم" خوب این که مدال افتخار نیست!

- سعی کنید محل کارتان به محل سکونتتان نزدیک باشد تا مجبور نشوید با ماشین سر کار بروید.


- هر روز اندکی با خود خلوت کرده و به خاطر نعمت هایی که دارید متشکر و قدردان باشید.

سه شنبه بیستم بهمن 1388 |

 

فکر می کنید چقدر جذاب هستید؟

جذابیت چیزی است جدای از زیبایی. یک نفر می تواند چهره زیبایی نداشته باشد ولی فوق العاده جذاب باشد و همچنین می تواند بسیار زیبا باشد ولی جذاب نباشد. حتما می دانید که کدام یک از این دوحالت دوست داشتنی تر هستند . جذابیت و گیرایی یک ویژه گی اکتسابی است و ما آگاهانه یا نا آگاهانه آن را کسب می کنیم.

چگونه می توان جذاب بود:

1.ظاهری آراسته داشته باشید.

مرتب باشید، هماهنگی و پاکیزگی شما ناخود آگاه شما را جذاب می کند. بعضی ها بر اساس تصوری نادرست برای جذاب شدن به تکاپو می افتند و به شکل های عجیب و غریبی لباس می پوشند که این مساله از فکر می کنید چقدر جذاب هستید؟ جذابیت آنها می کاهد.

2.بیشتر سکوت کنید.

غالبا افراد فکر می کنند برای اینکه جذاب تر شوند، باید بیشتر شلوغ کنند. سکوت یک تاثیر ذهنی و روانی می گذارد. در سکوت فرد در پیرامون خود خلا ایجاد می کند و هر خلایی جذب را سبب می شود.آنها که بیشتر صحبت می کنند از جذابیت خود می کاهند؛ولی سکوت و گوش دادن بیشتر، شما را عاقل تر و باتجربه تر معرفی می کند.البته سکوتی که از اعتماد به نفس سرچشمه بگیرد.

3.نرم و ملایم سخن بگویید .

وقتی نرم و ملایم سخن می گویید جذاب و محبوب می شوید.جذابیت به تقلا و تکاپو نیاز ندارد، بلکه به آرامش و ملایمت نیاز دارد. آدم های عصبی و خشن غیر قابل اعتمادند و جذابیتی ندارند.

4.فرد محترمی باشید.

بی احترامی به خود و دیگران و بی ادبی در کلام و رفتار از جذابیت شما می کاهد. افراد مودب و متین و محترم بی تردید جذابند و این جذابیت از دروشان موج می زند.

5.زیاد شوخی نکنید اما فراوان تبسم کنید.

شوخی کردن فراوان از انرژی ذهنی وجذابیت شما می کاهد چرا که شوخی فراوان به تدریج مرزها را از بین می برد، به تکاپوی فراوان شما می انجامد و صحبت بسیار به دنبال دارد و چه بسا که به بی احترامی به خود و دیگران منجر شود. متبسم باشید زیرا تبسم به چهره شما جذابیتی عمیق و ژرف می بخشد. در تبسم، سنگینی متانت و جذابیت وجود دارد، ولی در خنده و شوخی فراوان سبکی.

6.قاطعیت یعنی جذابیت.

کسانی که هدف های مشخص و ارزش های معینی دارند بی استثنا جذابند. کسانی که قدرت "نه" گفتن دارند و بازیچه این و آن نمی شوند، جذابند. شخصیت هایی جذاب و تائثیرگذارند که بسیار مصمم هستند و اعتماد به نفس دارند.

7.امیال و غرایز خود را کنترل کنید.

کسانی که بر امیال و غرایز خود تسلط بیشتری دارند، از جذابیت معنوی بیشتری برخوردارند. آنها که مدام در پی ارضای امیال خود به سر می برند، نمی توانند خود را کنترل کنند و خصوصا به نگاه و زبان خود تسلط ندارند، این افراد جذابیتی ندارند. بر امیال خود مسلط باشید نگویید دیگران چه می دانند که من تا چه اندازه بر خود مسلط هستم. کاهش انرژی ذهنی و جذابیت درونی و روانی شما به هر حال خود را به شکلی نشان می دهد که از جانب دیگران کاملا درک می شود. 

سه شنبه بیستم بهمن 1388 |

 

چگونه یکدیگررا بهتر بفهمیم؟

تا به حال به این موضوع فکر کرده اید که چرا بعضى افراد مجذوب شما نمى شوند؟ و گاهى احساس تنهایى مى کنید؟

چطور مى توان افراد را درک کرد و با جلب اطمینان، آنها را به سوى خود جذب نمود؟ چقدر تا به حال به حرفهای دیگران خوب گوش کرده اید؟ وقتى طرف مقابلتان از احساس و عملش برایتان حرف مى زند به او اجازه بازگو کردن تمام حرفش را داده اید؟ چقدر در بین گفته هایش سکوت کرده اید تا ادامه بدهد؟

آیا توجه کرده اید که وقتى شخصى برایتان حرف مى زند و شما احساس او را مى فهمید و سعى مى کنید اجازه دهید که با همان حس، خود را خالى کند، چقدر احساس عزت نفس و دوست داشته شدن و صمیمیت را به او داده اید و چقدر از خشمش کاسته اید؟ یا وقتى خود را جاى او مى گذارید و به مسئله نگاه مى کنید چقدر او را مى فهمید و به او هم احساس فهمیده شدن مى دهید؟ یا وقتى که از جملاتى را بیان مى کنید که خودش فکر می کند و پاسخگو هستید، چقدر به او در حل مشکلاتش (توسط خودش) و رسیدن به استقلال کمک کرده اید و یا با حرکات غیرکلامى و بیان جملات کوتاه تأییدى در بین بیان حرف ها و احساسش چقدر به او احساس با ارزش بودن و مهم بودن مى دهید؟ و یا وقتى که گاهى در جملات خود از ضمیر «من» استفاده مى کنید و حس خود را بیان مى کنید، مى بینید که چطور اعتماد آنها را به خود جلب کرده اید و آنها را حتى آماده کرده اید که احساسات و گفته هاى شما را بشنوند و درک کنند... انتظارات شما برایشان قابل احترام خواهند شد، مى بینید که چقدر به آنها قدرت مسؤولیت پذیرى مى دهید.

نکته اى که در بین گفت وگوهایتان با طرف مقابل باید به آن توجه کنید میزان تمایل یا عدم تمایل شخص براى ادامه گفت وگو است.

مثلاً وقتى طرف مقابل از جایش بلند مى شود یا به ساعت نگاه مى کند و یا بیان سرد و بى احساسی در مقابل سؤال هایتان دارد متوجه مى شوید که تمایلى به ادامه گفت وگو ندارد.

آیا توجه کرده اید که چرا در روابط خود با دیگران متوقع مى شوید و یا اصلاً منشأ توقع چیست؟

حال چقدر مى خواهید بشنوید؟ آیا فکر مى کنید که دیگران به سمت شما نمى آیند و یا شما را نمى خواهند یا خود کارى مى کنید که آنها را از خود فرارى مى دهید؟ آیا فکر مى کنید که دیگران شما را نمى فهمند و به انتظارات شما احترام نمى گذارند یا خود این فرصت و موقعیت را براى خود نساخته اید؟ آیا باز هم مى گویید اعتماد به سختى به دست می آید؟ آیا باز هم نمى توان دیگرى را فهمید؟ چقدر تلاش براى درک دیگرى کرده اید؟ آیا مى دانید توجه شما غیر مادى ترین و ارزشمند ترین چیزی است که مى توانید ببخشید؟

سه شنبه بیستم بهمن 1388 |

 

چطور رنگی که بیشتر به ما می آید را بشناسیم؟

انسان‌های دارای پوست‌های مختلفی هستند : پوست‌های روشن ، تیره ، گندمی و.... هم چنین دارای رنگ مو‌های متفاوتی هستند : روشن ، بلوند ، شرابی ، مشکی و .... .

از چه طریق و راهی متوجه بشویم که چه رنگی به ما می‌آید ؟ و چه رنگی به ما نمی‌آید ؟
انسان‌های دارای پوست‌های مختلفی هستند : پوست‌های روشن ، تیره ، گندمی و.... هم چنین دارای رنگ مو‌های متفاوتی هستند : روشن ، بلوند ، شرابی ، مشکی و .... .

بعضی از رنگ‌ها هستند که نسبت به رنگ‌های دیگر بیشتر به شما می‌آیند و هنگامی که این رنگ‌ها را می‌پوشید : زیبا تر ، شیک تر به نظر می‌آید .

به شما توصیه می‌کنیم قبل از اینکه لباس جدید خود را خریداری کنید حتما این مقاله را بخوانید و رنگ‌هایی که شما را زیباتر نشان می‌دهند را بشناسید ، خرید خود را آغاز کنید :

1- تصور کنید که وارد یک بوتیک لباس فروشی شده اید ، از یک مدل لباس خوشتان آمده است و آن مدل لباس دارای چند رنگ متفاوت هستند ، شما از دو یا سه رنگ آن لباس خوشتان می‌آید اما نمی‌دانید از بین این چند رنگ کدام را انتخاب کنید ؟ چه باید کرد ؟ توصیه می‌کنیم که لباس مورد نظر را با رنگ‌های مختلف در زیر صورت خود بگیرید ، اثری که رنگ مورد نظرتان بر روی صورت شما می‌گذارد دقت کنید و مشاهده کنید آیا رنگ صورت شما را باز می‌کند ، یا اینکه رنگ صورتتان را تیره تر می‌کند ; رنگ لباسی که انتخاب می کنید باید به نحوی باشد که پوست صورت شما را باز و روشن کند . اگر رنگ صورتتان تیره شد ، حالت و فرم چشم‌هایتان عوض شد ، یا اینکه موج خستگی یا تیره گی را بر صورت شما گذاشت ، شما باید به این نتیجه برسید که این رنگ به شما نمی‌آید به خاطر رنگ پوستتان ، رنگ موهایتان و یا رنگ چشمانتان و ..... . پس بهتر است رنگ دیگری را انتخاب کنید .

2- آیا رنگ پوست تاثیر بسزایی در انتخاب رنگ‌ها برای شما دارد ؟ بله رنگ پوست تاثیر بسزایی در انتخاب رنگ‌ها دارد . اگر رنگ پوستتان سفید یا تیره باشد ، رنگ‌هایی را که انتخاب می‌کنید تفاوت دارد ، البته علاوه بر رنگ پوستتان ، رنگ موهایتان نیز تاثیر بسزایی دارد . برای مثال هنگامی که رنگ موهایتان مشکی بود یک رنگ خاص به شما نمی‌آمده اما اکنون که رنگ موهایتان تغییر داده ، همان رنگ قبلی کلی به شما می‌آید و صورت شما را کلی تغییر داده است ، و شیک تر شده اید .

3- آیا رنگ موهایتان نیز تاثیر بسزایی در انتخاب رنک‌ها برای شما دارد ؟ معمولا رنگ موهای اولیه هر کس ، و رنگ موی طبیعی که خداوند به انسان‌ها هدیه کرده است آن رنگ مناسب ترین و بهترین رنگ می‌باشد ، اما یک سری از افراد با رنگ مویی که مخصوص خودشان و ذاتی می‌باشد ، جلوه و ظاهر خوبی پیدا نمی‌کنند برای همین مجبور می‌شوند که موهایشان را رنگ کنند . اما از کجا متوجه شویم که چه رنگی به ما می‌آید ؟

اگر می‌خواهید متوجه شوید که موهایتان باید به چه رنگی باشد که به شما بیاید باید به سه عاملی که در زیر برایتان توضیح می‌دهیم دقت کنید :
1- رنگ چشمانتان ، 2 – رنگ پوست صورتتان 3- رنگ ذاتی موهایتان
دقت کنید تا بتوانید به این موضوع پی ببرید و رنگ مناسب را انتخاب کنید . ترکیب سه عامل گفته شده راهی مناسب است ، و شما را در انتخاب بهترین رنگ یاری می‌دهد .

4- به افرادی که دارای رنگ موهای خاکستری هستند چه رنگ‌های می‌آید ؟ اگر می‌خواهید افراد زیادی جذب شما شوند و توجه بیشتری را جلب کنید توصیه می‌کنیم که رنگ‌های سرد ، آرام و ملایم بپوشید . لازم به ذکر است رنگ‌های سرد و تند را نپوشید بهتر است رنگ‌های سرد و ملایم را بپوشید تا با رنگ موی شما‌هارمونی و تطبیق بیشتری داشته باشند تا شما را زیباتر نشان دهند ، نه اینکه کاملا بر ضد هم باشند .
رنگ‌هایی مانند : آبی آسمانی ، صورتی‌های کم رنگ ، رنگ‌های پوست پیازی ، لیمویی‌های ملایم ، بنفش‌های کم رنگ ، گلبه هی ، سبز ، مشکی ، سفید ....

5- اگر رنگ موهایتان کمی روشن تر از خاکستری است ، دیگر رنگ‌های سرد را به شما پیش نهاد نمی‌کنیم ، بر عکس رنگ‌های پر رنگ و گرم را به شما پیش نهاد می‌کنیم .
رنگ‌هایی مانند : سبز زمردی ، قرمز کبود ، قرمز ، مشکی ، سفید ، را به شما توصیه می‌کنیم و رنگ‌هایی مانند : برنز ، رنگ‌های خاکی و رنگ‌هایی در این سبک بپرهیزید .

6- به افرادی که دارای رنگ موهای مسی هستند چه رنگ‌های می‌آید ؟ شما نباید رنگ‌های سرد و ملایم را بپوشید بلکه باید لباس‌هایی را که انتخاب می‌کنید از جمله رنگ‌های گرم و تند باشند.
رنگ‌هایی مانند : بنفش ، قرمز‌هایی که کمی تیره باشند به شما جلوه ی خوبی را خواهند بخشید . رنگ‌های که در این درجه بندی رنگی قرار دارند و در این ردیف قرار می‌گیرند را می‌توانید انتخاب کنید . رنگهایی مانند : سبز‌های لجنی ، زرد پر رنگ ، نارنجی‌های آتشین ، …. شما با پوشیدن این رنگ‌ها زیباتر و شیک تر جلوه خواهید کرد . در عوض رنگ‌هایی مانند : آبی نفتی ، خاکستری ، از جمله رنگ‌های هستند که به شما نمی‌آیند.

7- به افرادی که دارای موهای سفید و یا جو گندمی هستند چه رنگ‌های می‌آید ؟ افرادی که دارای موهای سفید و جو گندمی هستند از رنگ‌هایی که دارای‌هارمونی و ترکیب سرد ، و پر رنگ هستند می‌توانند استفاده کنند و لباس‌هایی با این رنگ‌ها را بپوشند

 

سه شنبه بیستم بهمن 1388 |

 

30عادت جالب مانکن ها و غذای روزانه آنها !

آنها عادت های رفتاری خاصی دارند که باعث می شود هر روز کالری زیادی مصرف کنند خیلی ها تصور می کنند برای تناسب اندام باید کار خاصی انجام بدهند و ورزش های سخت و طاقت فرسا را تحمل کنند و قیدغذاهای لذیذ را برای همیشه بزنند. ولی بد نیست بدانید که خیلی از مانکن ها شاید کمتر از افراد چاق ورزش می کنند و بیشتر از آنها غذا بخورند؛ منتها آنها عادت های رفتاری خاصی دارند که باعث می شود هرروزبه طورطبیعی، کالری زیادی مصرف کنند. می پرسید چه عادت هایی؟ مثلاً 30 عادت زیر. شما هم می توانید از همین 30 عادت شروع کنید.
1-صبح که از خواب بیدار می شوید سعی کنید از دستان تان برای بلند شدن کمک نگیرید، بلکه با پای صاف به جلو خم شوید و کمی به عضلات پا و ستون مهره ای تان کشش دهید و به آرامی دراز بکشید تا به عضلات شکمی تان فشار وارد آید. دو بار این کار را تکرار کنید. با همین کار 10 کالری می سوزانید.
2- برای صبحانه سعی کنید از شیر کم چرب و غلات کامل مانند جوی دو سرو گندم سبوس دار استفاده کنید. با این کار حدود 100 کالری کمتر به بدن شما می رسد.
3-اضافه کردن کمی پروتئین به صبحانه یا به میان وعده صبح تان موجب می شود هنگام ناهار یا در طی روز کمتر غذا مصرف کنید. افزودن یک تخم مرغ سفت یا پنیر موزارلای نیم چرب به وعده غذایی صبح یا میان وعده، موجب رسیدن به این هدف می شود. این کار 200 کالری صرفه جویی در پی دارد.
4-سعی کنید برای برخی کارها مانند مسواک زدن از روش ایستادن متناوب روی یکی از پاها به مدت 30 ثانیه استفاده کنید. این کار موجب تقویت عضلات ستون مهره ای و خم کننده ها و چهار سر ران می شود. این کار 10 کالری می سوزاند.
5-درهنگام مصرف چای می توان از کشش گروهی عضلات پا و انقباض گروه دیگر از عضلات همان پابه مدت چند ثانیه استفاده کرد. این کار 10 کالری می سوزاند.
6-در حالی که باید 10 هزار قدم بردارید تا 500 کیلوکالری بسوزانید، می توانید به جای پنیر پر چرب از پنیرکم چرب در وعده لبنیات روزانه خود روی نان تست یا نان سبوس دار استفاده کنید. با این کار 300 کالری کمتر به بدن می رسد.
7-از بودن در ترافیک تا رسیدن به محل کار بهره ببرید. هر بار که پای تان را روی پدال ترمز فشار می دهید، پشت خود را به پشتی صندلی تان فشار دهید. در طول مسیر 10 تا 15 بار این کار را تکرار کنید. با این کار 10 کالری می سوزانید.
8-سعی کنید از لباس های راحت به ویژه در فصل تابستان استفاده کنید. این کار باعث می شود کالری بیشتری مصرف کنید چون ثابت شده است که درچنین حالتی، بیشتر تمایل به راه رفتن خواهید داشت.با این کار 25 کالری بیشتر می سوزانید.
9-حرکت اسکات را در محل کارتان فراموش نکنید. بدون کمک دستان تان روی پاهای تان بنشینید. البته سعی کنید وزن تان روی پاشنه تان باشد. 15 تا 20 مرتبه در طی ساعات کاری تان، این حرکت را تکرار کنید. 15 کالری می سوزانید.
10-نوع مایع مصرفی تان را تغییر دهید. اگر نوشیدنی های پرکالری مثل آب میوه زیاد مصرف می کنید، سعی کنید بیشتر از آب یا مایعات کم شیرین استفاده کنید. در مجموع 300 کالری کمتر به بدن می رسد.
11- هر وقت که می خواهید با تلفن صحبت کنید، بایستید یا قدم بزنید. افراد سنگین وزن روزانه به طورمتوسط 2/5 ساعت بیشتر از افراد لاغر می نشینند. با این کار 50 کالری بیشتر می سوزانید.
12-در هنگام ناهار به جای نان سفید یا نان گندم بدون سبوس از نان پیتا (نوعی نان لبنانی با سبوس کامل) البته یک عدد از اندازه کوچک آن استفاده کنید. 70 کالری کمتر به بدن تان می رسد.
13-به جای ایمیل زدن به همکارتان در اتاقی یا طبقه ای دیگر سعی کنید پیام تان را دستی تحویل او دهید و حتی برای گرفتن کپی از اسناد و مدارک تان به طبقات دیگر مراجعه کنید. با این کار حدود 100 کالری می سوزانید.
14-گاهی اوقات در محل کار، دست از کار بکشید و یکی دو دقیقه کف دست تان را در سطح شانه های تان به دیوار تکیه دهید و طوری با دیوار زاویه بسازید که وزن بدن تان روی انگشتان پای تان وارد آید و در همین حالت به تعداد 10 نوبت شنا بروید. با این کارعضلات سینه و سه سر بازو یا پشت بازو تقویت خواهد شد. با این کار 10 کالری می سوزانید.
15-تحقیقات نشان می دهد که مصرف روزانه دو یا سه عدد سیب موجب کاهش وزن می شود. حتماً روزانه دو عدد سیب بیشتر یا دو عدد شیرینی کمتر مصرف کنید تا 100 کالری بیشتر بسوزانید.
16-در پیاده روی یا خرید سعی کنید از کیف یا کوله پشتی با بار حدود 2/5 تا 5 کیلوگرم مثل یک بسته شکر یا قند استفاده کنید تا در یک ساعت حدود 20 کالری بیشتر بسوزانید.
17-به جای شیرقهوه یا شیرینی و شکلات و پنیر پرچرب، از کیک و بیسکویت کم کالری، هویج، کشمش و مانند اینها استفاده کنید تا حدود 340 کالری کمتر به بدن برسد.
18-اگر روی صندلی در محل کارتان می نشینید، می توانید از انواع ورزش های قدرتی و انقباضی استفاده کنید تا در مجموع، حدود 20 کالری بسوزانید. در دو نوع 10 تایی، این ورزش ها را تکرارکنید.
19-درهنگام بنزین زدن می توانید روی پاشنه پای خود بالا و پایین بروید. برای یک باک 60 یا 70 لیتری که از حالت کاملاً خالی، پرشود، 50 حرکت بالا و پایین انجام می گیرد و 10 کالری می سوزانید.
20-هنگامی که در صف تاکسی خطی یا اتوبوس ایستاده اید، می توانید دستان خود را از پشت به هم قلاب کنید و قفسه سینه خود را باز کنید. این کار هم انرژی زاست و هم سیستم اعصاب شما را فعال می کند. 10 تا 20 ثانیه در این حالت بمانید و به آرامی نفس بکشید و دم را طولانی تر کنید. 5 کالری می سوزانید.
21-هنگامی که از پله ها بالا و پایین می روید، سرپله آخر بایستید و نوک پنجه پای خود را روی لبه پله بگذارید و در حالی که نرده پله ها را گرفته اید، پا را از پنجه به سمت پایین خم کنید. پاشنه پا نباید به زمین برخورد کند. برای هر پا 8 تا 12 تکرار کافی است تا حدود 10 کالری بسوزانید.
22-به جای سالادی با سس پرچرب، می توانید از سوپ رقیق استفاده کنید تا علاوه بر احساس پری شکم، در هنگام وعده اصلی غذا کمتر بخورید. حدود 100 کالری کمتر به بدن تان می رسانید.
23-در هنگام صرف شام، همان طور که روی صندلی و پشت میز نشسته اید، پاهای خود را خم و راست و عضلات خود را منقبض کنید. اگر برای هر پا پنج بار تکرار کنید و چند ثانیه نگه دارید، حدود 10 کالری می سوزانید.
24-اگر می خواهید ماکارونی میل کنید، سعی کنید از ماکارونی سبوس دار استفاده کنید تا به جای حدود 60 گرم، از 45 گرم ازآن مصرف کنید. با این کار حدود 50 کالری کمتر به بدن می رسد.
25-حدود 2 دقیقه بالا و پایین رفتن از پله ها به مدت 5روز در هفته معادل 20 دقیقه پیاده روی است و در یک هفته، حدود 100 تا 140 کالری می سوزانید.
26-وسوسه غذا خوردن را با مصرف میوه خاموش کنید و مصرف میوه های تازه برای خاموش کردن وسوسه خوردن غذاهای پرچرب و سنگین، موجب کاهش 175 کالری مصرفی روزانه می شود.
27-هنگام غروب که با خانواده خود نشسته اید، پاهای خود را صاف نگه دارید و دو دست خود را به هم قلاب کنید و بالای سر ببرید و ستون مهره ای خود را به طرف بالا به حالت کشش درآورید و هم زمان نفس عمیق بکشید و 20 ثانیه آن را نگه دارید. سعی کنید بازدم را طولانی تر از دم کنید. هر بار 5 کالری می سوزانید.
28-همیشه کنترل تلویزیون و ضبط صوت را دورتر از خود بگذارید و هر بار که پیام بازرگانی پخش می شود، بلند شوید، آن را بردارید و صدای آن را قطع کنید و تا زمانی که ادامه برنامه مورد علاقه تان مجدداً پخش شود، می توانید از ورزش تقویت عضلات شکم (درازنشست) استفاده کنید. با این کار، 24 کالری می سوزانید.
29-قبل از اینکه خمیده شوید، باید این ورزش را انجام دهید. روی زمین دراز بکشید و پای تان را روی لبه تخت یا صندلی بگذارید و ناحیه لگن خود را از زمین بلند کنید. با این کار علاوه بر تقویت ستون مهره ای و پشت ران، در صورت تکرار 10 تا12 مرتبه و 5 ثانیه توقف، حدود 10 کالری می سوزانید.
30-هنگام سفارش پیتزا، پنیرآن را نصف در نظر بگیرید یا بدون پنیر سفارش دهید و به جای آن از پنیر پارمیزان استفاده کنید. 100 کالری کمتر به شما می رسد.
منبع:روزنامه سلامت

سه شنبه بیستم بهمن 1388 |

 

چگونه به آرامش ذهنی دست یابیم؟

 

هر که هستید و هر کجا زندگی می‌کنید آرامش را به زندگی خود دعوت کنید و آن را در ذهن خود جایگزین سازید. اگر کلام و رفتار شما قرین آرامش باشد، بدون شک این ویژگی به دنیا‌ی اطراف شما نیز سرایت خواهد کرد.

به خاطر داشته باشید برای رسیدن به این وضعیت ، لازم است برخی قابلیت‌های ویژه را در خود پرورش دهید و شرایط خاصی را در زندگی خویش ایجاد نمائید.


هرگز امید را از کسی سلب نکنید، شاید این تنها چیزی باشد که دارد .
رعایت نکات زیر مقدماتی است که به شما کمک می‌کند در این مسیر گام بردارید:

1- یاد بگیرید که گاه مسائل را رها سازید.
بدین معنا که به هر مسئله‌ای دائماً گره نخورید. وقتی همیشه و همه جا در فکر مسائل خود هستید و به مرور آنها می‌پردازید، در واقع همیشه بار اضافه‌ای را با خود حمل می‌کنید که این خود سبب ایجاد اضطراب و استرس در شما می‌گردد. بیاموزید که با یک ذهن رها و آزاد زندگی کنید. این امر به شما کمک می‌کند که با هر محرک کوچک و یا مانع جزئی آشفته نشوید.


2- به خود و خدای خود ایمان داشته باشید.
اگر به خود و خدای خود ایمان داشته باشید، به راحتی از عهده مشکلات زندگی برخواهید آمد . و ثابت قدم و مطمئن در راه رسیدن به اهداف خود گام خواهید برداشت.


3- مثبت اندیش باشید
اگر دیدگاه مثبت اندیشی نداشته باشید، همه‌چیز می‌تواند بی‌فایده و بی‌ثمر باشد. داشتن نگرش مثبت و امید، بهترین سلاح در مقابل ترس و اضطراب است.


4- نسبت به انتظارات و برنامه‌ریزی‌های خود، واقع بین و منطقی باشید.
توانائی‌های خود را در موقعیت‌های خاص بشناسید و نسبت به عدم توانائی‌ها و ضعف‌های خود واقع بین باشید. هر چقدر نگرش شما نسبت به مسائل زندگی منطقی‌تر باشد، به آرامش بیشتری دست خواهید یافت.


5- نسبت به انسان‌ها، عشق بی‌قید و شرط خود را نثار کنید.
شما می‌توانید از دوستان، هم اتاقی‌ها و هم‌ کلاسی‌های خود شروع کنید. یاد بگیرید که آنها را بدون قید و شرط دوست بدارید، در مقابل ضعف‌های آنها صبور باشید و خطاها و اهمال کاری‌هایشان را ببخشید. هر چقدر نسبت به دیگران بخشش بیشتری داشته باشید، احساس شادی و خرسندی بیشتری را تجربه خواهید کرد.


6- معنای فداکاری را لمس کنید.
دست بخشش داشته باشید. ولی انتظار بازگشت نداشته باشید. دیگران را به شیوه‌های خودشان خوشحال کنید. به افراد بی‌پناه، یتیم و فقیر کمک کنید. برای آنهایی که خواهان یاری شما هستند پشت و پناه باشید و بدون آنکه منّتی بر آنها نهید ، تکیه‌گاهشان باشید. هر چقدر بیشتر ببخشایید، از الزامات و قید و بندها بیشتر رها خواهید شد.


7- افکار خود را بازسازی کنید.
در افکار و عقاید خویش نسبت به شخص خود، بازنگری کنید. بیاموزید در مقابل خویشتن صبور باشید و ارزش‌ها و استعدادها و مهارت‌های خود را ارج نهید. خود را بدون هیچی قید و شرطی دوست بدارید. هر گونه ترس و تردید غیرمنطقی که در مورد خود دارید کنار بگذارید. اگر دیدگاه مثبت و سالمی را در مورد خود داشته باشید یاد خواهید گرفت که خود را بدون قید و شرط قبول داشته باشید.

سه شنبه بیست و دوم دی 1388 |

 

گاهى فكر مى كنيم به بن بست رسيده ايم

چگونه مى توان با همسرى كه بسيار حساس، كسل، بى حوصله و يا خشك و جدى است همزيستى كرد؟ چنانچه برخى اوقات چنين افكارى در مورد همسرتان داريد به معناى پشيمانى شما از عهد و پيمان با همسرتان نيست.


گاهى فكر مى كنيم به بن بست رسيده ايم
چگونه مى توان با همسرى كه بسيار حساس، كسل، بى حوصله و يا خشك و جدى است همزيستى كرد؟ چنانچه برخى اوقات چنين افكارى در مورد همسرتان داريد به معناى پشيمانى شما از عهد و پيمان با همسرتان نيست. شما فقط گاهى اين طور احساس كرده ايد كه تركيب و جور شدن شخصيت ها و اصالت ها همواره سبب راحتى خيال و آرامش نمى شود و پى مى بريد كه بين شخصيت شما و او تفاوت هايى وجود دارد. هنگامى كه او قلب شما را مى شكند يا با رفتارهاى نادرست خود قوانين اجتماعى را ناديده مى گيرد، ممكن است فكر كنيد كه كوتاهى از شما بوده است و از انتخاب خود متعجب شويد. اگر شما و همسرتان بيشترين وقت خود را به مشاجره و جدل مى گذرانيد شايد بهتر باشد نگاه دقيق ترى به علل اين برخوردها داشته باشيد. يكى از علل ناراحتى و آشفتگى ما به شيوه تفكرمان برمى گردد. بدين معنا كه ما فكر مى كنيم همسرانمان بايد در قبال رفتار ناپسندشان جريمه شوند و ما هيچ وقت چين رفتارهاى ناشايستى را انجام نمى دهيم.
همسران رنجيده خاطر و ناراحت هنگام عصبانيت از رفتارهاى يكديگر انتقاد مى كنند و خطاهاى طرف مقابل را به رخش مى كشند. اين گونه برخوردها، روابط همسران را بدتر مى كند؛ واقعا چنانچه رفتارهايى نظير مقايسه، مقابله، حسادت، بدبينى و... جاى خود را به رفتارهاى دلخواه و سنجيده ندهند، چه بايد كرد؟
برخوردهاى عمومى و تكرارى
پول، كار، روابط زناشويى، بچه ها و كار در خانه، مواردى هستند كه معمولا بين زوج ها به صورت ناهنجار مشاجره برانگيزند. بيشترين برخوردها به دليل اختلاف نظر نسبت به مسايل پيش مى آيد. ولى با قدرى صبر و خويشتن دارى و با به كارگيرى مهارت هاى مهم ارتباطى، شما قادر خواهيد بود براى دستيابى به توافق، به جاى جدل گفت وگو كنيد. اگر شما مواردى كه در گذشته پيش مى آمد و دوباره تكرار مى شود و گسترش مى يابد را پيدا كنيد، متوجه مى شويد وقتى يك جريان حل مى شود، به زودى در واقع بذر مورد ديگرى كاشته و آبيارى مى شود و بيشتر از آنچه به چشم مى آيد رشد مى كند.
جريان هاى حل نشده
گاهى اوقات مردم به اين نكته مى رسند كه با اختلافاتى روبه رو هستند كه بيشتر آنها را با گذشته درگير مى كند تا با حال. احساس عدم پذيرش از سوى ديگران، يا احساس مورد خيانت واقع شدن، در دوران كودكى مى تواند ديدگاه ها و احساساتى را در فرد ايجاد كند كه سبب فشار ناخودآگاه همسران به يكديگر، بى هيچ نوع واقع گرايى شود.
براى مثال همسرى كه پدر و مادرش او را به صورت ناگهانى در دوران كودكى ترك كرده اند، ممكن است خود را در يك سفر شتاب زده سودمدارانه بيابد كه در واقع در آن هيچ چشم انداز روشن، قابل اطمينان و ارزشمندى از آ ينده متصور نيست. يا همسرى كه معمولا به عنوان يك مجازات باغبانى مى كند، مثل بچه اى است كه وقتى مى خواهد علف هاى باغ را بچيند، بدون دليل عصبانى مى شود.
موضوعات حساس
اگر موضوعات مهم اختلاف برانگيزى در روابط شما و همسرتان وجود دارد كه معمولا به طوفان منجر مى شود شما بايد ديدگاه خودتان درباره اين موضوعات و اينكه آنها چرا و چطور منجر به معضل مى شوند را بيشتر توضيح دهيد. اگر اين كار را نكنيد، اين اتفاقات در آينده مى توانند تبديل به ------ شوند.
اين موضوعات مهم شامل مواردى مثل فراموش كردن روز تولد، يازمانى مى شود كه شما احساس كرده ايد همسرتان به شما توجه و تعلق ندارد.
اغلب اين موارد نمايانگر سلسله برخوردهايى است كه باعث سلب اعتماد شما از همسرتان شده است؛ مانند يك مورد توجه خاص او به پدر و مادرش و يا زمانى كه صميميت و روابط عاطفى او با شما به طور جدى خدشه برمى دارد.
درست است كه شما بايد مشكلات قديمى را در روابط خود زياد مطرح نكنيد و از طرح آنها چشم پوشى كنيد اما بايد در طرف مقابلتان هم اطمينان به وجود آوريد كه اين مشكلات واقعا از بين رفته اند.
جدل براى نيازهاى عميق تر
زوج ها معمولا از موضوعاتى مانند پول، روابط زناشويى يا كار در خانه، براى برخورد و جدل در مورد نيازهاى عميق ترشان در ارتباطات خود استفاده مى كنند. براى مثال معمولا بحث و جدل از سوى كسى بالا مى گيرد كه بايد در جاى مشخصى، مسووليتى را بپذيرد و در اين موقعيت قدرتى به دست آورده است.
در اين باره مى توان به موارد اختلاف برانگيزى اشاره داشت كه مربوط به كار منزل مى شود. در اين موارد عموما نيازهاى بى پايان همسر براى كسب احترام و ارزش مورد توجه قرار نمى گيرد.
هزينه هاى گوناگون غير آشكار
براى برخى از زوج ها بحث و جدل واقعا مى تواند نقش مفيدى ايفا كند. شايد اين مقوله تنها در حالتى اتفاق افتد كه آنها بخشى از احساس هاى شان را ابراز كرده اند. اين مساله ممكن است همچنين باعث ايجاد هيجان در ارتباط زوج ها شود و يا راهى براى كسب توجه باشد. به خاطر بسپاريد در زير سطح و رويه هر بحث و جدلى، اغلب يك جريان خيلى عميق تر كمين كرده است كه معمولا به سختى ديده شده و مورد تامل و بررسى قرار مى گيرد. اين حالت را بى ترديد شما در بحث هايتان تا زمانى كه خود بخواهيد و اينگونه عمل كنيد، حفظ خواهيد كرد.
و اما واپسين سخن:
اگر شما به روابط خود با همسرتان توجه خاص داريد و مى كوشيد به جاى جدل بيشتر با او گفت وگو كنيد به باور مشاوران خانواده بهتر است از تركيب دو قاعده پيروى كنيد.
۱-شما بايد وجه تمايز عقلانى بين خود و همسرتان را به طور جدى و ثابت مشخص كنيد و بدانيد كه رفتارهايتان قابل تفكيك و تشخيص است.
۲- شما فقط بايد مسووليت رفتارها و واكنش هاى خودتان را به عهده بگيريد. اين موضوع را بارها و بارها در ذهنتان مرور كنيد كه همسرتان انعكاس دهنده شخصيت و رفتار شما نيست و نمى تواند همچون آيينه، رفتار درست شما را منعكس كند. او رفتارى را از خود بروز مى دهد كه به نظرش درست است و حتى براى ندانم كارى هاى خودش احترام قائل است، اما بدانيد كه در نظر مردم هر كدام از شما فردى مستقل هستيد و هيچ كس شما را به خاطر رفتار زشت همسرتان سرزنش نمى كند.

سه شنبه بیست و دوم دی 1388 |

 

شيطان:

ديروز شيطان را ديدم. در حوالي ميدان بساطش را پهن کرده بود؛ فريب مي‌فروخت. مردم دورش جمع شده‌ بودند،‌ هياهو مي‌کردند و هول مي‌زدند و بيشتر مي‌خواستند. توي بساطش همه چيز بود: غرور، حرص،‌دروغ و خيانت،‌ جاه‌طلبي و ... هر کس چيزي مي‌خريد و در ازايش چيزي مي‌داد. بعضي‌ها تکه‌اي از قلبشان را مي‌دادند و بعضي‌ پاره‌اي از روحشان را. بعضي‌ها ايمانشان را مي‌دادند و بعضي آزادگيشان را. شيطان مي‌خنديد و دهانش بوي گند جهنم مي‌داد. حالم را به هم مي‌زد. دلم مي‌خواست همه نفرتم را توي صورتش تف کنم.
انگار ذهنم را خواند. موذيانه خنديد و گفت: من کاري با کسي ندارم،‌فقط گوشه‌اي بساطم را پهن کرده‌ام و آرام نجوا مي‌کنم. نه قيل و قال مي‌کنم و نه کسي را مجبور مي‌کنم چيزي از من بخرد. مي‌بيني! آدم‌ها خودشان دور من جمع شده‌اند. جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزديک‌تر آورد و گفت‌: البته تو با اينها فرق مي‌کني.تو زيرکي و مومن. زيرکي و ايمان، آدم را نجات مي‌دهد. اينها ساده‌اند و گرسنه. به جاي هر چيزي فريب مي‌خورند. از شيطان بدم مي‌آمد. حرف‌هايش اما شيرين بود. گذاشتم که حرف بزند و او هي گفت و گفت و گفت. ساعت‌ها کنار بساطش نشستم تا اين که چشمم به جعبه‌اي عبادت افتاد که لا به لاي چيز‌هاي ديگر بود. دور از چشم شيطان آن را برداشتم و توي جيبم گذاشتم.
با خودم گفتم: بگذار يک بار هم شده کسي، چيزي از شيطان بدزدد. بگذار يک بار هم او فريب بخورد. به خانه آمدم و در کوچک جعبه عبادت را باز کردم. توي آن اما جز غرور چيزي نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توي اتاق ريخت. فريب خورده بودم، فريب. دستم را روي قلبم گذاشتم،‌نبود! فهميدم که آن را کنار بساط شيطان جا گذاشته‌ام. تمام راه را دويدم. تمام راه لعنتش کردم. تمام راه خدا خدا کردم. مي‌خواستم يقه نامردش را بگيرم. عبادت دروغي‌اش را توي سرش بکوبم و قلبم را پس بگيرم. به ميدان رسيدم، شيطان اما نبود. آن وقت نشستم و هاي هاي گريه کردم. اشک‌هايم که تمام شد،‌بلند شدم. بلند شدم تا بي‌دلي‌ام را با خود ببرم که صدايي شنيدم، صداي قلبم را. و همان‌جا بي‌اختيار به سجده افتادم و زمين را بوسيدم. به شکرانه قلبي که پيدا شده بود
.

مراقب افکارت باش ،    آنها  به گفتــــــــار تبدیل می شوند.

مراقب گفتارت باش ،     آنها  به کــــــــردار تبدیل می شوند.

مراقب کردارت باش ،    آنها  به عــــــــادت تبدیل می شوند.

مراقب عادتهایت باش،  آنها به شخصیت تبدیل می شوند.

مراقب شخصیتت باش ،  که ســــــــرنوشت تـــــو است.

دوشنبه بیست و یکم دی 1388 |

 

آنها كه مرگ را باور كرده‌اند

 

براي غسالان فرق نمي‌کند فقير هستي يا غني، پير هستي يا جوان. همه را روي يک سنگ مي‌گذارند. آب را بر روي تن مرده باز مي‌کنند تا آخرين وداعش باشد. مهياي سفرش مي‌کنند، اينجا اجساد بي روحند و زندگي يعني تني سرد بر سنگ شيب دار غسالخانه.

با صداي «بسم الله الرحمن الرحيم» کاور باز مي‌شود و صداي صلوات و ذکر مبارک يا زهرا (س)، يا ابوالفضل از سويي و ضجه و شيون از سوي ديگر مهمان گوشهايمان مي‌شود. ديدگانم بر روي سنگ سرد و سخت قفل مي شود تا باور کنيم اينجا ايستگاه آخر است و آيينه عبرت. غسالخانه بهشت زهرا... بوي تند کافور ريه ام را پر مي‌کند و اشکم بي اختيار سرازير مي‌شود. چشمانم به روي دستهايي که آرام بر روي بدن مرده حرکت مي‌کنند خيره مانده و آرامش آنها حيرتم را افزوده! آنقدر آرامند که انگاري عزيزي را به حمام برده‌اند. لبخند نمي‌زنند و چهره‌هايشان عزادار است.

روپوش سبز رنگ، دستکش‌ها و چکمه‌هاي مشکي به تن دارند و صورتهايشان با ماسک سفيدي پوشيده شده، اينجا نه از شامپوهاي خارجي با مارک‌هاي مختلف خبري هست، نه از عطرهاي گرانقيمت. براي آنها فرق نمي‌کند فقير هستي يا غني، پير هستي يا جوان. همه را روي يک سنگ مي‌گذارند و تبعيضي هم براي کسي قائل نمي‌شوند. آب را بر روي تن مرده باز مي‌کنند تا آخرين وداعش باشد. مهياي سفرش مي‌کنند، قطره‌هاي آب به چشمانشان مي‌پاشد اما خم به ابرو نمي‌آورند. اينجا اجساد بي‌روحند و زندگي يعني تني سرد بر سنگ شيب دار غسالخانه.

 اشياي قيمتي از متوفي جدا مي شه هيجي باخودمون نميبريم چرا بعضي به مالشون مي چسبند؟!!!

مرگ خيلي قشنگه خوبه كه هر روز لمسش ‌کنيم و اين باعث مي‌شه که ديگه فکر دروغ گفتن و خود بزرگ بيني رو فراموش کنيم. ديگه اونوقت دلمون نمي‌خواد پاي حرفهاي خاله زنکي ديگران بشينيم. اگه سري به غسالخونه بزنيم محيطش آدمو بي قيد دنيا مي‌کنه. به نظرم دنيا ارزش نداره و آدم حالت مسافر را داره. اصلا مي‌خوام اصل مطلبو بگم؛ اونوقت ديگه به دنيا وابسته نيستيم و هر لحظه مرگ را حس مي‌کنيم.»


« تو غسالخونه فاصله دنياي اين طرف و آن طرف تنها يک شيشه ضخيم است »

شيشه‌اي که پشت آن چشمهايي نظاره گرند و صورت‌هايي که اشک در چهره‌هايشان مي‌رقصد مراسم آماده شدن عزيزترينشان براي آن دنيا. حمام آخر. دنياي آن طرف رنگ سياه و ضجه و شيون و گريه است و دنياي اين طرف سبز و زيبا. آن طرف از دست داده‌اند و اين طرف به دست مي‌آورند.
 

من به اين اعتقاد دارم كه: «جسد آدمي که خوب زندگي کرده، حس سبکي يک آدم زنده را دارد انگار نفس مي‌کشد. شايد آدم درشت اندام و چاقي هم باشد، اما به راحتي جابجا مي‌شود، کفن و دفن راحتي هم دارد. اما کساني هم هستند که خيلي نحيف و لاغرند، اما غسلشان خيلي سخت انجام مي‌شود؛ سنگينند. به روي دست رفتن هم اعتقاد دارم. کسي که کارنامه عملش خوب باشد روي دست پرواز مي‌کند و مي‌رود اما کسي که کارنامه عملش خوب نباشد، ساعتها مي‌ماند »

شستشو تمام شده، تن مسافر را خشک مي‌کنند و بوي کافور فضا را پر مي‌کند. مشکي پوشاني که براي آخرين بار عزيزشان را ملاقات مي‌کنند. پنبه‌ها روي چشم و گوش مرده جا خوش مي‌کنند. سفيدي آخرين لباس قدري توي چشم مي‌زند!

صداي اموات را که پشت سرجنازه‌شان التماس مي‌کنند که «من زنده ام تو رو خدا نبريدم. باور کنيد من نمرده‌ام» توي سرم مي‌پيچد.

صداي «به عزت شرف لا الله الا الله. محمد رسول الله. علي ولي الله» از هر سو به گوشم مي‌رسد. ذکر زنده‌هايي که مرده‌شان را دسته‌جمعي راهي خانه ابدي مي‌کنند.

آفتاب در حال غروب است. بايد به زندگي برگشت ،همان جا که زنده‌ها حتي يک درصد هم به مردنشان فکر نمي‌کنند. بايد رفت... غروب نزديک است.........
تا غروب زندگيمان چيزي نماندست

 

سه شنبه پانزدهم دی 1388 |

 

دانلود آهنگ

 

 خسته شدم بهنام صفوی

عشق من باش بهنام صفوی

دوشنبه چهاردهم دی 1388 |

 

۱۱ نکته در مورد ارتباط بهترداشتن با دیگران

دانستن چگونگي رفتار با مردم به اندازه شايستگي هاي فـنـي و مـديريتي اهميت دارد. به بدترين كارفرمايي كه تـا به حـال داشـتـه ايـد فـكر كـنـيد. بـيـاد آوريـد كـه چطـور فقدان مهارتهاي رفتار با ديگران در او باعث دلسردي و عدم بهره وري ديگران و خروج شما با نا اميدي گرديد.

يك انسان موفق نيمي كارمند است، نيمي سياستمدار. او مي داند  كار كردن با ديگران بخصوص در دنياي كنـونـي كـه مملو از انسانهاي دمدمي مزاج و زود رنج اسـت، روال ارتباطي خاصي را مي طـلبد. درسـخـن يـكـي از بــزرگان جامعه شناس كـه "هنـگـام برخورد با مردم بخاطر داشـته باشيد با مخلوقات منطق طرف نيستيد،بلكه با مخلوقـات احـساسـات، مـوجوداتـي كه سرشار از تبعيض، روحــيات پيشداوري و تعصب       مي باشند، و با غرور و خودبيني دست بگريبانند طرف هستــيد،" را مد نظر دارد.

در ايـن قسمت برخي از قـوانـيـن اصـلـي ارتـبـاطات انـساني در فضاي كاري را مشاهده ميكنيد.  براي مهارت يافتن در آنها، بايد اين قوانين را جزئي از خود درآوريد.


ادامه مطلب

دوشنبه چهاردهم دی 1388 |

 

اگر خيانت‌ ديديد دست نگه داريد

 

خيانت داراي پيامدهاي مخربي در رابطه ميان زوجين به همراه دارد . در اينجا برخي از واكنش‌هاي متداول ـ به‌خصوص واكنش‌هايي را كه در مدت كوتاهي پس از اين اتفاق از فرد سر مي‌زند ـ بررسي مي‌كنيم و سپس، راه‌حل‌هايي براي كنار آمدن بهتر با اين موقعيت ارائه خواهيم كرد. يكي از شايع‌ترين واكنش‌هايي كه فرد خيانت‌ديده از خود نشان مي‌دهد خشم و انزجار فراوان از فرد مقابل است كه ممكن است آن را به صورت فكر خيانت و مقابله به مثل، كشتن و از بين بردن طرف مقابل يا رقيب يا هرگونه صدمه ديگر به فرد يا موقعيت اجتماعي و احترام و آبروي او نشان دهد.

از سوي ديگر، فرد به احتمال زياد ممكن است دچار افكار مربوط به سرزنش خود شود و به دنبال نشانه‌هايي مبني بر وجود عيب يا مشكلي در خودش باشد. اين اتفاق مي‌تواند تا حدي شدت پيدا كند كه فرد را به سوي خودكشي و يا از سوي ديگر تلاش‌هاي افراطي و نالازم براي تغيير خود ـ حتي تا سرحد جراحي‌هاي پرهزينه و خطرناك زيبايي ـ بكشاند. اگرچه برخي از اين واكنش‌ها تا حدي طبيعي هستند و اصولاً نمي‌توان از فرد خيانت‌ديده انتظار داشت غمگين يا عصباني نباشد، مي‌توان با اتخاذ راه‌حل‌هاي درست‌تر و پخته‌تر واكنش درست‌تري انتخاب كرد. برخي از راهكارهايي را كه در اين زمينه مي‌تواند مفيد باشد در اين جا بررسي مي‌كنيم.

 


ادامه مطلب

شنبه دوازدهم دی 1388 |

 

خصوصیات شخصیت سالم

 

شخصیت سالم حاصل خیالپردازى یک رمان‏نویس یا توهّمات یک انسان رؤیایى نیست؛ بلکه رؤیایى است که به راحتى در قالب واقعیت مى‏گنجد و به بالندگى و سازندگى در زندگى کمک بسیار مى‏کند. نخستین گام و در واقع، طلیعه تحقّق یک شخصیت سالم، اراده و خواست فرد است و شخص، کافى است که تصمیم بگیرد و به آن عمل کند. در این زمینه، روان شناسان و صاحب‏نظران متعددى از جمله: گوردون آلپورت، اریک فِروم، آبراهام مَزلو، وین‏دایر، کارل راجرز و بسیارى دیگر، به بحث و ارائه دیدگاه‏هاى نو پرداخته‏اند و برخى از آنها توانسته‏اند با ترسیم الگویى صحیح از یک شخصیت سالم، به بسیارى از ابعاد وجودى این انسانِ با ثبات و با اراده پى ببرند.

در روان‏شناسى معاصر، براى شخصیت سالم، ویژگى‏هاى مثبت و پایدارى مطرح است که مرور این گونه ویژگى‏ها، خود به تقویت اراده، معنویت و بهره‏گیرى از روش صحیح چگونه زیستن، کمک شایانى مى‏کند. یک شخصیت سالم از بزرگ‏ترین خصوصیت خود یعنى »خلّاقیت« استفاده فراوان مى‏برد و توانایى خاصى در خلاقیت دارد و تنها در یک جهت و یک بعد، سیر نمى‏کند؛ بلکه در همه جنبه‏هاى زندگى و ابعاد آن، هنر نمایى مى‏کند. او را نمى‏توان در یک ردیف شغلى، سطح مادى، فرهنگى، و محدوده جغرافیایى محدود کرد؛ زیرا او داراى خصوصیاتى است که با آنچه که عوام به آنها دل بسته‏اند یا در آنها دغدغه دارند، متفاوت است. او از زندگى راضى است و همه چیز زندگى را دوست دارد، ویژگى‏هاى ظاهرى(فیزیکى)خویش را کاملاً پذیرفته و با آنها به خوبى کنار آمده است، دنیا را بدون ظواهرش پذیرفته و از گردش روزگار، نهایت لذت را مى‏برد، رخوت و خستگى در او جاى ندارد، هم از کار و هم از تفریح، لذّت مى‏برد و به همین خاطر از کار، خسته نمى‏شود.

او با ناملایمات زندگى برخوردى مناسب و ملایم دارد و همواره به این‏گونه ناملایمات به چشم تجربه مى‏نگرد و از آنها چشم اندازى مثبت در آینده ترسیم مى‏کند. یک شخصیت سالم، همواره آگاهانه و معقول عمل مى‏کند، از قید و بندهاى گذشته، آزاد است، کارهاى عادى و روزمره را به گوشه‏اى کنار مى‏زند و در کند و کاو تجربه‏هاى تازه است. با نگاهى معقول و منطقى به آینده و با در نظر گرفتن این واقعیت که در »حال« زندگى مى‏کند، به پیش مى‏رود. او در اطراف خود، حصارى زیبا ساخته که از ذهن او حراست مى‏کند و در واقع، نگهبان ورودى ذهن اوست و به هر فکرى اجازه ورود نمى‏دهد مگر این که توسط این حصار، پالایش شود. او بیشتر گوش مى‏کند، سبک و سنگین مى‏کند، اسیر هیجانات زودگذر نمى‏شود و با لبخندى ملایم و آرام با بسیارى از قضایا برخورد مى‏کند و به همین دلایل، به سادگى در دام احساسات و هیجانات منفى خود اسیر نمى‏شود.

سه شنبه هشتم دی 1388 |

 

ده نکته حیاتی زندگی

 

 ارائه مطلب زیر تلاش برای جلوگیری از وقوع اختلافاتی است که به سبب آن امروزه راهروهای دادگاه خانواده مملو از جمعیت است. پس به امید آنکه شما را هرگز در آنجا ملاقات نکنیم توجه شما را به چند نکته انسانی که حاصل بررسی مواد حقوقی و خلاصه مسائلی است که معمولاً در دادگاه ها با آن روبرو هستیم ، جلب می کنم.

1- اگر از گذشت ، صبر و بردباری در خود نشانی دارید به سراغ ازدواج بروید . زمانی برای شروع یک زندگی مشترک تصمیم بگیرید که از استقلال و توان کافی خود برای اداره یک خانواده جدید مطمئن هستید .

2- زمانی را برای جاری شدن صیغه عقد مطلوب بدانید که از خواست ها و نگرش های یکدیگر باخبرید و می دانید که هر دو هدفی مشترک را دنبال می کنید . برای رسیدن به این شناخت ، مدتی به یکدیگر فرصت دهید .

3- در این دنیای بزرگ هیچ دو نفری مانند هم نیستند . تفاوتهای بارز میان دو خواهر و یا دو برادر که هر دو زاده یک مادر و پدر هستند ، خود گویای این مسئله است . بنابراین مبنای تفاهم را معیارهای اصلی و اساسی برگزینید . توقف و ایستادن بر اصول فرعی یکدیگر چندان کمکی به بهبود روابط زناشویی نخواهد کرد.

4 - قبل از ازدواج به مسئله اعتیاد به طور جدی بیندیشید و از عدم اعتیاد همسرتان به هر گونه مواد مخدر ، اطمینان کامل حاصل کنید . نگذارید امید به ترک کردن و یا ترک دادن سبب شروع یک زندگی پُرمشکل شود .

5- برای داشتن زندگی خوب و توأم با آرامش ، به شیوه زندگی انتخابی خود عشق بورزید . چشم وهم چشمی ، حسادت و تجمل پرستی ، بار سنگین زندگی های امروز را از دوش هیچ زوج جوانی بر نداشته است . به راستی که کم کردن توقعات ، گنجینه ای بزرگ برای ساختن آینده یک زوج جوان است .

6- تجربه بارها و بارها ثابت کرده که زوجی موفق و سربلند هستند که در کشاکش زندگی در کنارهم ، یارهم هستند . در کنار هم در شادی ها می خندند و در سختی و رنج ها با هم به جنگ مشکلات می روند . اشتباهات یکدیگر را می بخشند و موفقیت های یکدیگر را جشن می گیرند ، براستی زن و شوهرهایی که به جای در کنار هم بودن ، مقابل یکدیگر می ایستند و زندگی می کنند ، نه زندگی ، که نبردی سخت می کنند .

7- به یاد بسپارید که گفتن کلمات محبت آمیز، ذکر محسنات یکدیگر و یادآوری اینکه همسرتان را دوست می دارید و به وجودش در کنارتان افتخار می کنید ، کلمات یا جملات مختص دوران آشنایی و اوایل ازدواج نیستند . انسانها نیاز به شنیدن مهر یکدیگر دارند ، آنچه در دل و ذهنتان می گذرد را صادقانه به زبان آورید که خود یکی از عوامل مهم در بقای زندگی زناشویی است.

8- بد نیست اگر بدانیم استفاده از تجربیات و نظریات دیگران مترادف با دخالت آنها در زندگی زناشویی ما نیست ؛ چه بهتر اگر تجربیات گذشتگانمان را سرمشق کنیم و خود کاشف شادی های دیگر باشیم .

9- اگر در برخی مسائل با یکدیگر اختلاف نظر دارید هرگز فرزندانتان را از آن مطلع نکنید . در مقابل فرزند ، پدر و مادر عنصری واحد و جدایی ناپذیرند که حرفشان و قولشان یکی است.

10- دوستی سرلوحه بهترین نوع رابطه هاست که نه در شناسنامه و نه در هیچ جای دیگر ثبت نمی شود ، اما عمیق و بی پیرایه است . بهترین والدین همانهایی هستند که با فرزندانشان دوست و رفیق اند . بهترین زوجها نیز آنانی هستند که قبل از این که به یادشان بیاید که زن و شوهر یکدیگرند ، بدانند که دوست هم هستند . رابطه صمیمانه و خالصانه توأم با درک و حفظ احترام همدیگر ، شاید یکی دیگر از عوامل مهم تضمین کننده بقای یک زندگی است.

سه شنبه هشتم دی 1388 |

 

آیا می خواهید زندگی آرام و دلپذیری داشته باشید؟

  • زندگی و هر مسئله کوچکی را آنقدر جدی تلقی نکنید، هر چند وقت یک بار زندگی را شوخی بگیرید و با سرزندگی و سبکبالی با رخدادها برخورد کنید و بینید که روز شما چقدر زیبا و شادی آفرین خواهد بود .
  • از رنج نهراسید ، شادی را جایگزین غم کنید. برای زندگی خود هدف و مقصودی تعیین نمایید . شما به دنیا نیامده اید تا فضایی را اشغال کنید .
  • دامنه توقعات و انتظارات خود را کوتاه و کوتاه تر کنید تا زندگی آرام و دلپذیری داشته باشید.
  • در تمام مراحل زندگی مسئولیت کامل اعمالتان را برعهده بگیرید . ازاین که دیگران را مقصر بدانید و بهانه آورید دست بردارید.
  • نگران نباشید که مردم درباره شما چه فکر می کنند. در واقع آنها اصلاً راجع به شما فکر نمی کنند.
  • هنگامی آرامش و اعتماد به نفس را تجربه خواهید کرد که بدانید کار درست را انجام می دهید، صرف نظر از این که به چه قیمتی تمام می شود.
  • مردم گفته های شما را فراموش می کنند . آنها فقط به آنچه انجام می دهید توجه دارند.
  • آرامش فکری را بالاترین هدف زندگی خود قرار دهید و بر اساس آن برای زندگی خود برنامه ریزی کنید.
  • از همین امروز تصمیم بگیرید که یا از موقعیت هایی که باعث ناراحتی و ایجاد استرس در شما می شود دوری کنید و یا آنها را حل و فصل نمایید.
  • زندگی شما بازتاب افکارتان است. اگر افکارتان را تغییر دهید، زندگی تان متحول می شود.
  • تمام کسانی را که تاکنون به هر صورت به شما آسیب رسانده یا شما را آزار داده اند ، ببخشایید و به این ترتیب خودتان را آزاد و رها کنید.
  • کنترل کامل پیام هایی را که به ذهن خودآگاه خود راه می دهید در دست بگیرید.
  • وقایع ، تعیین کننده احساسات شما نیست ؛ بلکه واکنش شما نسبت به وقایع است که احساسات شما را شکل می دهد.
  • هر چه با دیگران روابط بهتری داشته باشید، نسبت به خودتان هم احساس بهتری خواهید کرد.
  • هرچه خودتان را بیشتر دوست داشته باشید و به خودتان احترام بگذارید دیگران را نیز بیشتر دوست خواهید داشت و به آنها احترام خواهید گذاشت و آنها نیز بیشتر شما را دوست خواهند داشت و به شما احترام خواهند گذاشت.
  • بهترین عبارات برای حل یک اختلاف این است: شاید من اشتباه می کنم`. اغلب هم همین طور است ، این را باور کنید.
  • عادت قدر شناسی را در خود تقویت کنید. در زندگی شکرگزار و قدردان همه چیزهای خوبی که دارید باشید.
  • عمر کوتاه تر از آن است که حتی لحظه ای از آن را برای انجام کاری که دوست ندارید یا برایتان اهمیت ندارد تلف کنید.
  • حداقل همان قدر که برای کارتان تلاش می کنید برای رشد شخصیت تان نیز تلاش کنید.
  • هرگاه دلبستگی جدیدی پیدا کنید ، بر نیروی زندگی خود افزوده اید.

سه شنبه هشتم دی 1388 |

 

مدیریت احساسات


ادامه مطلب

سه شنبه هشتم دی 1388 |

 

اسلایدر

دانلود فیلم